خانه را مورچه زده بود. مامان میگوید: مورچهها برایمان خوشیمناند. وقتی مورچههای بالدار و بیبال هجوم بیاورند، یعنی میخواهند ما را مسافر کنند. من از مورچهها بدم میآمد؛ حالا اما دوستشان داشتم.
به گزارش اصفهان زیبا؛ خانه را مورچه زده بود. مامان میگوید: مورچهها برایمان خوشیمناند. وقتی مورچههای بالدار و بیبال هجوم بیاورند، یعنی میخواهند ما را مسافر کنند. من از مورچهها بدم میآمد؛ حالا اما دوستشان داشتم. سر جانماز که مورچه میدیدم، کاری به کارش نداشتم؛ حتی اگر بعد از سجده میچسبید به پیشانیام. خب، مورچهها خوشیمناند. مامان میگوید: این مورچهها ما را میبرند کربلا!
