يكشنبه 18 تير 1396 16:56 ساعت

زمانی من فهمیدم که پژمان جهت رفتن به سوریه اسمش را نوشته که به کلاسهای آمادگی جسمانی و آموزشی که برایشان گذاشته شده بود، میرفت. من و خانوادهاش هرچه برای نرفتناش تلاش کردیم، به حرف کسی گوش نمیداد. راستش من اولش راضی نبودم. روزی که برای بدرقهاش رفته بودم به من گفت: «هرطوری شده دلت را راضی کن، چون من باید بروم…»
ممنون از اینکه بخشی را به شهدای مدافع حرم اختصاص دادین.
زمان خواندن این بخشها احساس می کنم که از دنیا جدا می شوم و لحظاتی ملکوتی را می گذرانم.
محال است این سطور را بخوانم و اشک در چشمانم حلقه نزند…
برای ما هم دعا کنید
به قول شهید آوینی:
ای شهید؛ ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای، دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش…
زمان خواندن این بخشها احساس می کنم که از دنیا جدا می شوم و لحظاتی ملکوتی را می گذرانم.
محال است این سطور را بخوانم و اشک در چشمانم حلقه نزند…
برای ما هم دعا کنید
به قول شهید آوینی:
ای شهید؛ ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای، دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش…
