
داستان درباره مردی است به نام سیف الله که با همسرش زندگی می کند و پس از سالها زندگی تصمیم می گیرند تا از هم جدا شوند. همسر آقا سیف الله دادخواستی ترتیب داده تا نصف دارایی های آقا سیف الله به نام او شود. اما آقا سیف الله قبول نمیکند تا نصف دارایی هایش را به نام همسرش کند. آقا سیف الله قبری دارد که تصمیم به فروش آن می گیرد تا با فروش قبر بدهی اش را به طلبکارش بدهد اما متوجه می شود که قبر ۱۶۰ تومن می ارزد. قبر آقا سیف الله دو طبقه است یکی از طبقات قبر برای خانم آقا سیف الله است پس تصمیم می گیرد تا خانمش را راضی کند…
