برچسب نجات علیمرادی

حکایت های کمال 2 1404

قصه در دهه ۴۰ شمسی روایت شده و محور آن خاطرات پسربچه‌ای به نام کمال است که با خانواده و دوستان درگیر ماجراهای کوتاه و آموزنده می‌شود. این فصل با پرشی زمانی ۴ ساله نسبت به فصل اول همراه است؛ کمال بزرگ‌تر شده و ارتباطاتش نیز جدی‌تر شده‌اند. کمال تحت تأثیر یک معلم اهل مطالعه رشد می‌کند و ضمن ارتباط با خانواده، به دغدغه‌های عمیق‌تری نزدیک می‌شود.

مهره سوخته 1395

داستان فیلم حول شخصیت اسفندیار، یک تاجر معروف و ثروتمند، می‌چرخد که به دلیل ارتباطات پیچیده‌اش با دنیای زیرزمینی و فعالیت‌های غیرقانونی ممکن است به یکی از بزرگترین مجرمان تبدیل شود. پلیس‌ها مدت‌هاست که در تعقیب او هستند، اما هیچ مدرک محکمی برای اثبات گناهکاری او پیدا نمی‌کنند...

سواد یاران 1402

در هر قسمت از این مجموعه به یکی از معضلات و تبعات بی‌سوادی در جامعه پرداخته می‌شود و در ادامه از همه اقشار جامعه دعوت می‌شود تا برای آموزش و تشویق افراد بی‌سواد، به سهم خود همیاری کنند.

طیب 1393

این فیلم درباره طیب حاج رضایی است که در دوران قبل از انقلاب در شهر تهران برای خود اسم و رسمی داشته و به جوانمردی از او یاد می شده و فرد نیکوکاری بوده است. او با کسانی که به مردم عادی زور می گویند مقابله می کند و دست مستمندان را می گیرد. او و دوستانش در ماه محرم علی رغم مخالفت رژیم شاه هیات های عزاداری را به خیابان ها می آورند. این امر به مزاج سلطنت خوش نمی آید. رزیم تصمیم می گیرد با نزدیک کردن طیـب به رژیم از او و نام او سوءاستفاده کند. طیب در اینجا مرتکب اشتباه شده و با نزدیک شدن به آدم های رژیم و همکاری با آنها به وجهه مثبت خود در میان مردم لطمه می زند. اما در جریان پانزده خرداد به خود آمده و…

او مثبت 1382

مردی ثروتمند به نام عزیز خان( که تصمیم دارد نصف تهران را بخرد) ، دچار یک حادثه طراحی شده توسط دامادش (هوشی) شده و از بالای یکی از دهها برج در حال ساخت خودش ، به پایین سقوط میکند و به بیمارستان برده میشود . در بیمارستان پلیسی به نام مجید طبق اعلام بلندگوی بیمارستان که نیاز به خون را اعلام میکند به عزیز خان خون اهدا می کند .

با این کار ، بین بدن عزیز خان و بدن مجید ، تله پاتی صورت می گیرد ، یعنی هر اتفاقی که برای مجید بیفتد برای عزیز خان هم می افتد وهمین سرآغاز مصیبت های عزیزخان می شود . چون مجید ، یک پلیس است و مدام در حال درگیری با اراذل و اوباش و در معرض آسیب . لذا عزیز خان با ترفندچینی درصدد استخدام شخصی مجید برای خود و در نتیجه حفظ جان اوست که با مخالفت مجید روبرو می شود .

از طرفی داماد طماع ( هوشی ) با اجاره کردن یک نفله کن به ظاهر حرفه ای (شغال) ، در صدد محو پدر زن خود و به چنگ زدن ثروت کلان برای خلاصی از فشار طلبکاران است و مدام با ترفندها و نقشه هایی درصدد از بین بردن عزیزخان است که بارها با ناکامی روبرو می شود .در انتها ، با به چنگ افتادن هوشی به دست مجید پلیس ، راز این تله پاتی کشف و با یک تلنگر روحی به عزیزخان به پایان میرسد .