قاب، آغوشِ‌ بی‌پایان مادر!

قاب را بغل کرده‌ای مادر…! انگار تمام جهان در همین چهارچوب چوبی خلاصه شده است. چشمانت به صورت حامد دوخته شده، به همان لبخند نیمه‌تمامی که حالا تنها در عکس مانده. دست‌هایت لرز دارد، اما محکم گرفته‌ای؛ مثل روزهایی که کودک بود و به دامنت چنگ می‌زد.

قاب را بغل کرده‌ای مادر…! انگار تمام جهان در همین چهارچوب چوبی خلاصه شده است. چشمانت به صورت حامد دوخته شده، به همان لبخند نیمه‌تمامی که حالا تنها در عکس مانده. دست‌هایت لرز دارد، اما محکم گرفته‌ای؛ مثل روزهایی که کودک بود و به دامنت چنگ می‌زد.

قاب، آغوشِ‌ بی‌پایان مادر!

به گزارش اصفهان زیبا؛ قاب را بغل کرده‌ای مادر…! انگار تمام جهان در همین چهارچوب چوبی خلاصه شده است. چشمانت به صورت حامد دوخته شده، به همان لبخند نیمه‌تمامی که حالا تنها در عکس مانده. دست‌هایت لرز دارد، اما محکم گرفته‌ای؛ مثل روزهایی که کودک بود و به دامنت چنگ می‌زد.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *