«میخواهم تنها باشم»؛ آقا این را گفت و از من خواست اتاق بقعه را ترک کنم. فهمیدم که میخواهند خلوت کنند. برای همین دیگر چون و چرا نکردم و علت نپرسیدم.
به گزارش اصفهان زیبا؛ «میخواهم تنها باشم»؛ آقا این را گفت و از من خواست اتاق بقعه را ترک کنم. فهمیدم که میخواهند خلوت کنند. برای همین دیگر چون و چرا نکردم و علت نپرسیدم.
دیدم سجادهشان را کنار قبر «آقا محمد بیدآبادی» پهن کردند و نشستند. سرشان پایین بود و دست به قبر، لبها میجنبید. ذکر بود که سرازیر میشد. چه ذکری؟ نمیدانم. میپرسیدم هم به من نمیگفتند. من که تا همین جا هم همراه خاص استاد شده بودم. شب جمعه بود و قبرستان، خلوت و تاریک.
