مقامات رسمی بیشازپیش به این مسئله اذعان دارند که آمیختن طبیعت با فضاهای شهری راهبردی مؤثر در حوزۀ سلامت عمومی است و میتواند بهداشت روانی شهرنشینان را بهبود ببخشد. هماکنون پزشکان در سرتاسر جهان «نسخههای سبز» مینویسند و به بیماران توصیه میکنند بخشی از وقت خود را در فضاهای طبیعی بگذرانند، چراکه نتایج صدها پژوهش مختلف نشان میدهد وقتگذرانی در طبیعت میتواند فواید بسیاری برای بهزیستی روانی افراد داشته باشد و مشارکت اجتماعی آنها را افزایش دهد.
تا به امروز بخش عمدۀ این پژوهشها بر نقش فضاهای سبز در بهبود سلامت روان متمرکز بوده است؛ اما در مورد فضاهای «آبی» یا محیطهایی که به آب دسترسی دارند، مثلاً مسیرهای حاشیۀ رودخانهها، دریاچهها، سواحل یا حتی آبنماهای شهری، چه میتوان گفت؟
احتمالاً شما هم بهطور غریزی میدانید که نزدیک بودن به آب میتواند حس آرامش و آسودگی را برانگیزد. بسیاری از شاعران و هنرمندان هم به جادوی آب و حس تحیری که میتواند در انسان بیدار کند، گواهی دادهاند؛ اما آیا فضاهای آبی میتوانند همان فواید گستردهای را داشته باشند که زیرساختهای شهری سبز برای سلامت روان دارند؟ پژوهشها نشان داده است که فضاهای آبی اگر بهتر نباشند، حداقل درست بهاندازۀ طبیعت «سبز» در حمایت از بهزیستی روانی افراد مؤثر هستند.
البته تا اینجای کار، پژوهشهای کمی در این رابطه انجام شده و شواهد نیز اندک و عمدتاً محدود به فضاهای ساحلی در اروپا بوده است. حال اگر شما در یکی از 49 کشور جهان یا 27 ایالت آمریکا زندگی میکنید که بهطور کامل در خشکی محصور شدهاند و هیچگونه دسترسی به سواحل اقیانوسی ندارند، تکلیفتان چیست؟ برای اینکه سرمایههای طبیعی بتوانند به سلامت افراد سود برسانند، باید درست کنار آنها باشند و در بافتار هرروزۀ جهانشان ادغام شوند.
