شهادتش را کنارکوره‌های داغ فولاد گرفت!

ساعت هنوز به اذان صبح نرسیده بود. خانه در سکوت فرورفته بود و تنها صدای آرام رفت‌وآمد مادر برای آماده کردن سحری در فضای خانه می‌پیچید. سال‌ها بود که به این ساعت‌های سحر عادت داشت؛ به بیدار کردن پسرش برای نماز، به بدرقه کردنش تا دم در و ایستادن در تراس تا وقتی که از کوچه دور شود.

رودررو با مادر شهید «عباس بهرامی» تنهاشهید مجتمع فولاد در جنگ رمضان و روایت او از راهی که از سال‌ها بندگی و خدمت پسرش گذشت و به شهادت ختم شد

ساعت هنوز به اذان صبح نرسیده بود. خانه در سکوت فرورفته بود و تنها صدای آرام رفت‌وآمد مادر برای آماده کردن سحری در فضای خانه می‌پیچید. سال‌ها بود که به این ساعت‌های سحر عادت داشت؛ به بیدار کردن پسرش برای نماز، به بدرقه کردنش تا دم در و ایستادن در تراس تا وقتی که از کوچه دور شود.

شهادتش را  کنارکوره‌های داغ فولاد گرفت!

به گزارش اصفهان زیبا؛ ساعت هنوز به اذان صبح نرسیده بود. خانه در سکوت فرورفته بود و تنها صدای آرام رفت‌وآمد مادر برای آماده کردن سحری در فضای خانه می‌پیچید. سال‌ها بود که به این ساعت‌های سحر عادت داشت؛ به بیدار کردن پسرش برای نماز، به بدرقه کردنش تا دم در و ایستادن در تراس تا وقتی که از کوچه دور شود.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *