شرم؛ نقطه‌ای که سیاست به پایان می‌رسد و اخلاق شروع می‌شود

«اگر با کشتن یک ثروتمند در کشوری دیگر، و بدون اینکه از خانه‌ات خارج شوی، ثروتمند شوی چه کار می‌کنی؟ آیا او را می‌کشی یا نه؟». این سوالی است که ذهن بسیاری از متفکران و روشنفکران قرن نوزدهمی اروپا را به خود مشغول کرده بود. بعضی از تاریخ‌نگاران آن را به غلط به روسو نسبت می‌دهند، در حالی که مشابه این پرسش برای اولین توسط یکی از شخصیت‌های رمان باباگوریوی بالزاک مطرح شد. شاتوبریان هم سال‌ها درگیر چنین مسئله بغرنجی بود و علاوه بر او، داستایوفسکی نیز نظیر این پرسش را بارها در رمان‌هایش مطرح کرد. آیا اگر به ما نیروی جادویی داده شود که توسط آن بتوانیم افرادی را که هرگز در زندگی ندیده‌ایم از میان برداریم چه کار خواهیم کرد؟ احتمالاً امروز بیشتر مردم، به خاطر حضور در شبکه‌های اجتماعی و زندگی در دهکده جهانی، در پاسخ به سوال مذکور خواهند گفت که طرف را نخواهند کشت (راست یا دروغش بماند). اما ماجرا برای کسانی که قرن‌ها پیش زندگی می‌کردند متفاوت‌تر و پیچیده‌تر بود چرا که دنیا برایشان همانند دنیای ما این اندازه کوچک و دهکده‌مانند نبود. زمانه تغییر کرده ولی با این حال امروز هم روح اصلی پرسش بالزاک همچنان زنده و معنادار است؛ بیایید آن را به شکل دیگری مطرح کنیم: آیا باید اخلاق را نسبت به کسی که هرگز ندیده و نخواهیم دید رعایت کنیم؟ آیا اعمال شر نسبت به فردی که حتی از وجود خارجی‌اش بی خبر هستیم مجاز است؟

«اگر با کشتن یک ثروتمند در کشوری دیگر، و بدون اینکه از خانه‌ات خارج شوی، ثروتمند شوی چه کار می‌کنی؟ آیا او را می‌کشی یا نه؟». این سوالی است که ذهن بسیاری از متفکران و روشنفکران قرن نوزدهمی اروپا را به خود مشغول کرده بود. بعضی از تاریخ‌نگاران آن را به غلط به روسو نسبت می‌دهند، در حالی که مشابه این پرسش برای اولین توسط یکی از شخصیت‌های رمان باباگوریوی بالزاک مطرح شد. شاتوبریان هم سال‌ها درگیر چنین مسئله بغرنجی بود و علاوه بر او، داستایوفسکی نیز نظیر این پرسش را بارها در رمان‌هایش مطرح کرد. آیا اگر به ما نیروی جادویی داده شود که توسط آن بتوانیم افرادی را که هرگز در زندگی ندیده‌ایم از میان برداریم چه کار خواهیم کرد؟ احتمالاً امروز بیشتر مردم، به خاطر حضور در شبکه‌های اجتماعی و زندگی در دهکده جهانی، در پاسخ به سوال مذکور خواهند گفت که طرف را نخواهند کشت (راست یا دروغش بماند). اما ماجرا برای کسانی که قرن‌ها پیش زندگی می‌کردند متفاوت‌تر و پیچیده‌تر بود چرا که دنیا برایشان همانند دنیای ما این اندازه کوچک و دهکده‌مانند نبود. زمانه تغییر کرده ولی با این حال امروز هم روح اصلی پرسش بالزاک همچنان زنده و معنادار است؛ بیایید آن را به شکل دیگری مطرح کنیم: آیا باید اخلاق را نسبت به کسی که هرگز ندیده و نخواهیم دید رعایت کنیم؟ آیا اعمال شر نسبت به فردی که حتی از وجود خارجی‌اش بی خبر هستیم مجاز است؟

مسئله اصلی در اینجا نسبت اخلاق با حضور دیگری است. ما ممکن است در ذهن خودمان یا نزد دوستان صمیمی یا اعضای خانواده‌مان، از کسی بدگویی کنیم، پشت سرش حرف بزنیم و حتی به او دشنام بدهیم؛ اما شاید هرگز چنین سخنانی را پیش خود آن شخص بیان نکنیم. دلیل ما برای رعایت اخلاق در حضور او دو دلیل عمده دارد. دلیل اول ترس از دیگری است. اگر حضوری و رودررو به کسی شر برسانیم امکان دارد که او هم متعاقباَ، از لحاظ روحی یا حتی فیزیکی، به ما آسیب بزند. چون از رفتارهای غیراخلاقی احتمالی درباره خودمان می‌ترسیم سعی می‌کنیم دست به رفتارهای غیراخلاقی در قبال طرف مقابلمان نزنیم. تا جای ممکن دیگران را در برخوردهای مستقیم نمی‌رنجانیم، از ترس اینکه خودمان هم توسط آن‌ها رنجیده شویم. حتی وقتی در حضور دیگری چیزی به ذهنمان می‌رسد هم آن را کنترل کرده و به اصطلاح کظم می‌کنیم. گستاخ‌ترین آدم روی زمین هم همیشه هر چیزی را که به ذهنش می‌رسد در حضور دیگری بیان نمی‌کند، که اگر این کار را می‌کرد تا الان روی زمین نبود! فرض کنید انسان‌ها طوری آفریده شده بودند که هر نظری را که درباره دیگران به ذهنشان می‌رسد، بدون درنظر گرفتن ملاحظات اخلاقی، سریعاَ بر زبان می‌آوردند؛ حتما حدس می‌زنید در این حالت چه بلایی بر سر دنیا می‌آمد. پس چه خوب که از دیگران می‌ترسیم. این تازه فقط مربوط به ترس از برخورد متقابل دیگری با ما بود؛ حرفی از شکایت و پلیس و دادگاه و نهادهای دیگر به میان نیاوردیم.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *