حسین سیاح که دو فیلم «بچههای اضطراب» و «محاکات» از او در شبهای سینمای آزاد اصفهان به نمایش درآمد و از فعالان کمتر شناخته شده جنبش سینمای آزاد است؛ در رابطه با این جنبش میگوید: انفجار درآمدی نفت در ایران فرصتهایی را برای شکلگیری طبقه متوسط ایجاد کرد که از جمله آن میتوان به افزایش فرصتهای تحصیلی و جمعیت دانشجو اشاره کرد. فرصتی که نهایتا منجر به ایجاد فضای پر تحرکی شد و زندگی طبقه متوسط را به سطح بالاتری از درآمد رساند و جنبشهای دانشجویی را شکل داد. سینمای تجربی هم در این فضا شکل گرفت و تنوع تولید فوق العادهای در سینمای آزاد بهوجود آمد.
سیاح فضای حاکم بر آثار و آدمها در آن سالها و این سینما را اینطور توصیف میکند: شما در این سینما آدمهایی را میبینید که آثاری را ساختند که فرهنگ بومی و محلی در آن مشهود است و شرایط زندگی و دغدغههای فرهنگی متناسب با محیط در آن بروز و ظهور می کند. مثلا ناصر غلامرضایی فیلم دختربس را میسازد و به مشکلات زنان در لرستان می پردازد. یا بهنام جعفری درباره شهرسازی جدید و انتقاداتی که به آن وارد است فیلم میسازد یا مثلا در اصفهان محمد حقیقت بر فضای سنتی محله خودش تمرکز میکند و زاون قوکاسیان درباره دغدغه های ارامنه در منطقه خودش فیلم میسازد. این تنوع اتفاقی است که به سادگی شکل میگیرد و ناگهان همه جا فرصت بروز پیدا میکند. همان گونه که طبق تعریفی آزادی باید فرصت بروز خلاقیت و نقش پذیری اجتماعی تمام افراد را فراهم کند و به نظرم در سینمای آزاد این اتفاق افتاد.
او درباره چگونگی پیوند خودش با جریان سینما و سینمای آزاد می گوید: من به ادبیات تعلق خاطر داشتم و دوستی در دوران دبیرستان بعد از کلاس انشا از من پرسید چقدر با سینما آشنا هستی؟
پاسخ دادم: همین سینمای آبگوشتی؟!
گفت: خیر. فیلم خوب ندیدهای و بحثی درباره چیستی ادبیات و سینما و پیوندشان با هم را با من آغاز کرد و نهایتا هم با تمام دیرجوشی که داشتم من را به سینما برد و فیلم گاو را با هم تماشا کردیم. هرچند خودش هیچ وقت به طور جدی درگیر سینما نشد ولی من گفتگوهای جدی با او داشتم و بسیار از او آموختم. در نهایت این ارتباط وعلاقه مندی باعث شد من دو فیلم 4، 5 دقیقه ای در سال آخر دبیرستانم به اسم «پلاس» و «علی آقا نمرده» بسازم که یکی اش حکایت ساده و جمع و جوری است که جلو سینما حافظ اصفهان اتفاق می افتد و یکی اش در تخته پولاد.
سیاح ادامه می دهد: وارد دانشگاه که شدم حمید مصدق مسئول فوق برنامه بود و با علاقه ما را به انجام کار هنری تشویق میکرد. من در دانشگاه اصفهان تئاتر اجرا میکردم و در برنامه های فوق برنامه شرکت داشتم ولی در مدرسه عالی کوروش حسابداری می خواندم البته بعدا در رشته مدیریت ادامه تحصیل دادم و همان جا فرصت این را پیدا کردم که در کنار حمید مصدق کارهای فوق برنامه انجام بدهم. بعد مدیریت را ادامه دادم. آن زمان ما برخی فیلم ها را با کمک زاون قوکاسیان از تهران می گرفتیم و یک پرژکتور هم از فرهنگ و هنر اصفهان دریافت می کردیم و آثار را در مدرسه عالی کوروش نمایش می دادیم. بچه ها هم با علاقه در این جلسات شرکت می کردند.
مصدق در همان سالها من را تشویق به ساخت فیلم از یکی از شعرهایش کرد به نام “خانه کوچک ما سیب نداشت” و بعدا من با پرویز حسن پور و محمد حقیقت و … آشنا شدم و فیلم “بچه های اضطراب” را ساختم. خودم هم آن را فیلمبرداری کردم. آقای حقیقت راش های فیلم را که دید دوستانه گفت بهتر است این فیلم را من مونتاژ کنم و زحمت مونتاژش را کشید. این فیلم در جشنواره اول سینمای جوان اصفهان شرکت کرد و جایزه اول را گرفت و بعدا هم در تهران جایزه هیات داوران را از داورانی چون کامران شیردل، آیدین آغداشلو و زراعتی دریافت کرد.
او سپس به نقش کلیدی پرویز حسن پور در جریان این سینما به عنوان تصویربردار اشاره می کند: حسن پور تنها کسی بود که کار تصویربرداری را با علاقه و ذوق خاصی انجام میداد و نمی توان از نقش تاثیرگذار او در جریان سینمای آزاد اصفهان گذشت. در نهایت ما با هم، هم دوره شدیم و فرصت معاشرت بیشتری پیدا کردیم و من توانستم زحمت فیلمبرداری فیلم های بعدی ام را به او بدهم که بسیار با علاقه و اشتیاق کار را انجام داد و من واقعا از همکاری با او لذت بردم.
سیاح روحیه کار گروهی و فضای خاص کاری در آن سالها را یک ویژگی استثنایی می داند: من کم کم در آن سالها معاشرت بیشتری با اعضا پیدا کرده و پوستر جشنواره اصفهان را به درخواست زاون طراحی کردم. به طور کلی فضا به شکلی بود که ما از انجام هیچ کاری برای هم دریغ نمی کردیم. مثلا من در یک فیلم برای مهیمن کار تصویربرداری انجام دادم. بقیه هم هر کاری می توانستند در فیلم های دیگر به عهده می گرفتند. در واقع خلق و خو و نگاه و شخصیت مان با هم خیلی متفاوت بود اما سینمای آزاد و علاقه به کار در این سینما به طرز عجیبی ما را در کنار هم قرار داد.
او مضامین و اندیشه فیلم های آن دوره را اینطور تشریح می کند: یکی از مباحث اساسی مورد توجه ما بحث نیاز به وجود عدالت، نابرابری طبقاتی و نقد به ایده تمدن بزرگ شاه بود زیرا ما معتقد بودیم ایده او به توسعه پایدار منتج نمی شود و توسعه ای ناپایدار و ناهمگون است و عملا بین سرعت تغییرات و بسترهای اجتماعی و اقتصادی تضاد اتفاق افتاده وعوارضی هم دارد.
