
داستان فیلم از این قرار است که درمیان آبی بیکران خلیج فارس دختربچهای به نام ساحل غرق میشود. مادر (آیدا) و ناپدری (فرهاد) هر چه تلاش میکند تا او را نجات دهند موفق به نجات او نمیشوند. ناخدا هامون جنازه ساحل را از دریا بیرون میکشد، همسر سابق آیدا (بهنام) فرهاد را متهم به غرق شدن ساحل میکند، چرا که ساحل ثروت زیادی از جانب پدر بزرگش داشته و این میتوانسته انگیزه خوبی برای فرهاد باشد
فرهاد در شرایط مدرن و امروزی و هامون در فضای بومی و سنتی جزیره روزگار میگذرانند. مرگ ساحل فرهاد را از زنش دور و به هامون نزدیک تر میکند، اما هامون که سودای رفتن دارد برای به دست آوردن پول دست به اقداماتی میزند که شرایط فرهاد را بحرانی میکند.
