زندگی پس از زندگی!

هنوز صدای قدم‌هایِ بابا خاموش نشده بود؛ حتی دستخطِ جاندار او روی کاغذ جادویی کُنج طاقچه خانه‌‌شان! روی همان صفحه سیاهی که حتما با ذوق و شوق عجیبی برایش نوشته بود: «زودی بیا پیشمون کُره‌خرچی بابا».

از «داغ» رفتن شهید حسین انواری تا «شوق» تولد دخترش ملیکا که شش ماه بعد از شهادت بابا به دنیا آمد

هنوز صدای قدم‌هایِ بابا خاموش نشده بود؛ حتی دستخطِ جاندار او روی کاغذ جادویی کُنج طاقچه خانه‌‌شان! روی همان صفحه سیاهی که حتما با ذوق و شوق عجیبی برایش نوشته بود: «زودی بیا پیشمون کُره‌خرچی بابا».

زندگی پس از زندگی!

به گزارش اصفهان زیبا؛ هنوز صدای قدم‌هایِ بابا خاموش نشده بود؛ حتی دستخطِ جاندار او روی کاغذ جادویی کُنج طاقچه خانه‌‌شان! روی همان صفحه سیاهی که حتما با ذوق و شوق عجیبی برایش نوشته بود: «زودی بیا پیشمون کُره‌خرچی بابا». او اما نیامده، «بابا رفت»؛ «بابا شهید شد!» آن‌هم درست همان روزهای اولی که با یک نامه غافلگیر شده بود… «سلام باباجونم. من اومدم توی دل مامانی. 9 ماه دیگه میام پیشت!» همان نامه‌ای که همسرش نرجس محمدی به یک لباس نوزادی سنجاق کرد و در گلزار شهدای نجف‌آباد دستش داد تا خبر آمدن عضو سوم زندگی مشترک‌شان را بدهد. اما جنگ 12 روزه همه چیز را بهم ریخت. حسین انواری؛ نیروی هوافضای اصفهان با پهباد هرمس اسرائیل در آخرین روز خرداد یکهزاروچهارصد و چهار به شهادت رسید.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *