دو ماهه باردار بود که متوجه این موضوع شد؛ از همان روزهای اول، دلهره و اضطراب آغشته شد به ذوق و نشاط اولین تجربه مادرانگی: «ترس از بیکاری و اخراج شدن و از دست دادن شغل.» 9 ماه حاملگی برای مریم 25 ساله که مدیر داخلی یک شرکت خصوصی بود و سه سال سابقه کار در آنجا داشت، هم خوشایند بود و هم ناخوشایند! خوشحال بود که بعد از پنج سال زندگی مشترک، قرار است به زودی صاحب فرزند شود؛ اما نگران بود که مبادا این موضوع باعث از دست دادن شغلش شود: «در این سه سالی که در شرکت کار کردم، دو نفر از همکارانم پس از مرخصی زایمان، دیگر نتوانستند به شرکت برگردند و افراد دیگری جایگزین آنها شدند؛ به همین خاطر، من هم دغدغه این را داشتم که مبادا پس از مرخصی زایمان، بیکار شوم و با این شرایط اقتصادی همه هزینههای زندگی به دوش همسرم بیفتد.»
نگرانیهای مریم اما بیراه نبود و همانطور که فکر میکرد، فرزنددار شدنش باعث شد خانهنشین شود: «ماه هشتم بارداری مرخصی استعلاجی گرفتم و برای پس از زایمان هم مرخصی زایمان». شش ماه بعد مریم، دخترش را به مادرش سپرد و راهی شرکت شد، اما «مدیر گفت که یک نفر دیگر را به جایم استخدام کرده و بااو قرارداد بسته و فعلا نیازی به نیروی اضافه هم ندارد!» از مریم اصرار که مرخصی زایمان حقش بوده و نباید چنین کاری با او میکردند، از مدیر شرکت انکار که نمیتوانیم ششهفت ماه، پُست سازمانی را خالی بگذاریم.»
مریم حالا سه ماه است که با کودکی 9ماهه به دنبال شغل مناسب میگردد؛ اما هنوز موفق نشده و بیکار است. مشکل مریم، مشکل صدها زنی است که به خاطر بارداری و رفتن به مرخصی زایمان، به راحتی از شغلشان کنار گذاشته میشوند؛ زیرا کارفرمایان میگویند: «با رفتن زنان به مرخصی زایمان، چندین ماه کار آنها روی زمین میماند و نمیتوانند آن پست را خالی بگذارند.»
