
پسر سيد جليل، مجتبي هم در اين درگيريها يك سرهنگ ژاندارمري را مجروح و نابينا ميكند. سيد جليل به عمارت اربابي كه محل استقرار ژاندارمري است، منتقل ميشود و بعد از آن كسي از سرنوشت او با خبر نميشود اما سيدمجتبي سال 57 توسط مردم از زندان آزاد ميشود و براي خواندن درس مهندسي به دانشگاه ميرود. در مقطع بعد، سيد مجتبي را در سال 86 ميبينيم كه مهندس شده و براي مرمت بناي تاريخي عمارت اربابي به اين مكان ميرود. او ميداند سال 57 پدرش در اين عمارت ناپديد شده و به همين دليل تلاش ميكند راز عمارت را پيدا كند. به همين خاطر گذشته را ورق ميزند.
