برچسب احمد علامه دهر

هنوز زنده ایم 1391

داستان این فیلم درباره پیرمرد تنهایی است که همسرش را از دست داده و در خانه‌اش که مشرف به یک مدرسه ابتدایی است زندگی می‌کند. پیرمرد بعد از مدتی با بچه‌های مدرسه ارتباط دوستانه‌ای پیدا کرده و به آنها در خواندن قرآن کمک می‌کند، بعد از مدتی او تصمیم جالبی می‌گیرد که باعث می‌شود همیشه در یاد بچه‌های مدرسه و مردم بماند.

نجوا 1389

سعید و نرگس از سهم‌الارث پدر صاحب خانه‌ای می‌شوند که در آن مرتب صدای قرآن به گوش می‌رسد آنها بعد از پیگیری متوجه می‌شوند که مالک خانه قدرت‌الله رزمجو یک قاری قرآن بوده که پس از وقف ملک به دست وکیلش کشته شده.

راز پدر 1387

پسر سيد جليل، مجتبي هم در اين درگيري‌ها يك سرهنگ ژاندارمري را مجروح و نابينا مي‌كند. سيد جليل به عمارت اربابي كه محل استقرار ژاندارمري است، منتقل مي‌شود و بعد از آن كسي از سرنوشت او با خبر نمي‌شود اما سيدمجتبي سال 57 توسط مردم از زندان آزاد مي‌شود و براي خواندن درس مهندسي به دانشگاه مي‌رود. در مقطع بعد، سيد مجتبي را در سال 86 مي‌بينيم كه مهندس شده و براي مرمت بناي تاريخي عمارت اربابي به اين مكان مي‌رود. او مي‌داند سال 57 پدرش در اين عمارت ناپديد شده و به همين دليل تلاش مي‌كند راز عمارت را پيدا كند. به همين خاطر گذشته را ورق مي‌زند.

سرزمین بارانی 1392

محمد خیری پدر خانواده ای 7 نفره است که 5 فرزند او هر کدام به نوعی درگیر مشکلات مالی هستند او تصمیم می گیرد منزل خود را به فروش بگذارد تا مسائل مالی فرزندان را حل کند فرزندان به منظور رأی گیری برای فروش خانه به خانه باغ می‌روند ضمن اینکه این مسئله با ایام تبلیغات نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری تقارن پیدا کرده است و..

نقطه آخر 1388

داستان "نقطه آخر" درباره نرگس همسر ایوب است که برای دیدن تنها فرزندش مصطفی پس از20 سال مهیا می‌شود. نرگس خبر بازگشت مصطفی را به ایوب می‌دهد. ولی ایوب مانند نرگس انتظار این بازگشت را ندارد. یاسمن، شاگرد سابق نرگس درمدرسه و همبازی دوران کودکی مصطفی که درحال حاضر در خیاط خانه محقر نرگس در منزل به او کمک می‌کند، کاندیدای نرگس برای ازدواج با مصطفی است...

حرف مردم 1393

این فیلم داستان جوانی را روایت می‌کند که مدعی می‌شود حاج احمد، معتمد محل، پدر اوست و سال‌ها پیش او و مادرش را‌‌ رها کرده است.

دژ سوق 1389

ردم روستای سوق در حمایت از دیدگاه‌های مراجع دینی بخصوص امام خمینی(ره) مبنی بر ملی شدن صنعت نفت و همچنین در اعتراض به یغما بردن منابع نفت و گاز کشور، دست به تظاهرات می‌زنند. رهبری این گروه را فردی روحانی به نام مرتضی سوقی به‌عهده دارد و با حمله به ایستگاه بزرگ گازی در منطقه لنده، رعب و وحشت در دل رژیم پهلوی ایجاد می‌کند. استاندار وقت خوزستان در راس یگانی نظامی برای سرکوبی تظاهرات و دستگیری عوامل به منطقه لشکرکشی می‌کند. درگیری شدیدی بین مردم و قوای نظامی رخ می‌دهد و تعدادی از روستاییان در تنگه‌ای حوالی شهر سوق، استاندار خوزستان را دستگیر می‌کنند.