شاطره 1394
این فیلم روایت سال های ۱۳۵۷ و آن حال و هوا را دارد.
این فیلم روایت سال های ۱۳۵۷ و آن حال و هوا را دارد.
داستان این فیلم در مورد بهروز پسر یک خانواده اصیل و خاتم کار شیرازی است. این فیلم سعی در نشان دادن هنر خاتم کاری در شیراز در دل قصه ای جذاب و دیدنی دارد. این فیلم داستان تعهد بهروز به پدرش برای به اتمام رساندن یک کار نیمه تمام را روایت می کند که دستخوش اتفاقاتی می شود که قصه را پیش می برد.
سه دوست «فرجیان، کلانی و اسدی» با سندی جعلی یک زمین را به یک فرد سرمایهدار به نام کورانی میفروشند و از او کلاهبرداری میکنند، اما اسدی پولها را میگیرد و قصد دارد تا سهم دو نفر دیگر را هم برای خود بردارد. او پولها را در زیرزمین یک خانه قدیمی در پامنار پنهان میکند و خودش در راه فرودگاه«می خواسته به کانادا فرار کند» تصادف میکند و فلج میشود. حالا دو نفر دیگر بر سر یافتن پولها رقابت میکنند…
داستان این سریال درباره ی دختری از یک خانواده فرهیخته است که درست اول ماه رمضان به سن تکلیف رسیده و تمام اعمال دینی بر او واجب میشود و…
داستان سریال «میوه ممنوعه» پیرامون مرد متمول و با اعتقادی به نام حاج یونس فتوحی با بازی علی نصیریان است، وی زندگی خوب و خوشی را در کنار خانواده خود دارد و دارای احترام و آبروی فراوانی در بین عموم مردم و محل است که ناگهان ورود دختری به نام هستی در زندگی حاج فتوحی زندگی آرام را از او میگیرد و او را تا مرز سرشکستگی پیش میبرد و به اصطلاح شاعر «عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند» در زندگی حاج یونس فتوحی رخنه میکند و ...
با شنیدن خبر ورود کاروان اسرای کربلا به دمشق هر یک از اهالی آماده رفتن به دروازه ساعات میشوند تا در جشنی که توسط حاکمان برپا شده شرکت کنند اما کسانی هستند که با داشتن درک صحیح از واقعه کربلا به سرزنش مردم بیخرد میپردازند و در این میان طالب که به ظاهر دیوانه کوچه گردی است با سخنان خود کسانی را که به دلیل ترس یا بیبصیرتی از حادثه کربلا گریختهاند در برابر پرسشهای بیپاسخی قرار میدهد.
داستان این سریال درباره شخصی به نام عبیدالله بن حر جعفی است. او هنگامی که امام حسین (ع) به سمت کوفه حرکت کرد از کوفه بیرون آمد تا با ایشان مواجه نشود؛ اما در نزدیکی کربلا با ایشان روبهرو شد. حضرت او را به یاری خود دعوت کرد اما او دعوت آن حضرت را رد کرد و بعد پشیمان شده و همراه مختار قیام کرد.
امیر جوان سی ساله ای است که در جنوب شهر با خانواده خود زندگی می کند. او به علت مرگ پدر و تعطیلی مغازه کلید سازیش، در شرایط حکومت نظامی دچار مشکلات مالی شده است. امیر در راستای همین مسائل اغفال به دزدی از مغازه ای می شود و در حین دزدی زخمی شده و وارد خانه یکی از مبارزان انقلابی می شود. از طرفی ساکنین خانه او را با مبارزین اشتباه می گیرند و ...