مادرم میگفت: آقات همین که خبر را از رادیو شنیده بود، برگشت خانه. میگفت خودش برایم تعریف کرده؛ خود بابایم؛ صبح زود از خانه رفت سرکار و طبق عادت همیشگیاش بعد از این که کارهای دکان قصابی را سروسامانی داد، پیچ رادیوی کرمی کوچکش را تابانده و یکی از بدترین و غیرمنتظرهترین خبرهای عمرش را شنیده بود.
به گزارش اصفهان زیبا؛ مادرم میگفت: آقات همین که خبر را از رادیو شنیده بود، برگشت خانه. میگفت خودش برایم تعریف کرده؛ خود بابایم؛ صبح زود از خانه رفت سرکار و طبق عادت همیشگیاش بعد از این که کارهای دکان قصابی را سروسامانی داد، پیچ رادیوی کرمی کوچکش را تابانده و یکی از بدترین و غیرمنتظرهترین خبرهای عمرش را شنیده بود.
