دست گذاشته بودیم زیر چانه و چشم دوخته بودیم به مانیتور، چشمانتظار راه افتادن سامانه فارغالتحصیلی دانشآموزان.
به گزارش اصفهان زیبا؛ دست گذاشته بودیم زیر چانه و چشم دوخته بودیم به مانیتور، چشمانتظار راه افتادن سامانه فارغالتحصیلی دانشآموزان. معاون گفت: «خستهمون کرد.» و با هم مرور کردیم که امروز فلان دانشآموز روی اعصاب رفت و فلان اتفاق توی فلان کلاس جو مدرسه رو به هم ریخت.
– آه! ساعت یکونیم ظهر اربابرجوع هم داریم.
توی این قطعی سامانه، زنگ آخر مدرسه، بعد گرفتاریهای امروز، وقتی نشود کار مردم را راه انداخت، دیگر تهِ کلافگی است. در زدند و آمدند توی دفتر؛ یک مرد با دو پسر.
– با محمد کار داشتیم. از صبح چند بار زنگ زده بیمارستان. نتونستم درست جوابش بدم.
– کدوم محمد؟
وقتی فامیلش را گفت، با معاون چشمتوچشم شدیم و لبخند زدیم و همزمان گفتیم: «همون پسر مؤدب خودمون!» و همینطور که میرفتم سمت کلاسشان، به مرد گفتم: «اتفاقی افتاده بیمارستان؟»
خندید.
– آبجیش به دنیا اومده.
