دلتنگی با عطر نان خرمایی

نشسته بودم وسط آشپزخانه. دو تا دستم را تا مچ فرو کرده بودم توی کاسه و مخلوط آب و آرد و روغن را چنگ می‌زدم. ماده چسبناکی که قرار بود تبدیل به خمیری لطیف بشود. ولی فعلا بین انگشت‌هایم چسبیده بود و دست‌هایم را شبیه پاهای اردک کرده بود.

نشسته بودم وسط آشپزخانه. دو تا دستم را تا مچ فرو کرده بودم توی کاسه و مخلوط آب و آرد و روغن را چنگ می‌زدم. ماده چسبناکی که قرار بود تبدیل به خمیری لطیف بشود. ولی فعلا بین انگشت‌هایم چسبیده بود و دست‌هایم را شبیه پاهای اردک کرده بود.

دلتنگی با عطر نان خرمایی

به گزارش اصفهان زیبا؛ نشسته بودم وسط آشپزخانه. دو تا دستم را تا مچ فرو کرده بودم توی کاسه و مخلوط آب و آرد و روغن را چنگ می‌زدم. ماده چسبناکی که قرار بود تبدیل به خمیری لطیف بشود. ولی فعلا بین انگشت‌هایم چسبیده بود و دست‌هایم را شبیه پاهای اردک کرده بود.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *