
طاهر پسر کمشنوایی است که در روستایی با مادرش زندگی میکند. پزشکی که در روستا طرحش را میگذراند با دلسوزی یکی از دوستانش را راضی کرده که به طور رایگان گوش طاهر را عمل کند. متولی امامزاده روستا برای طاهر وامی جور کرده و طاهر و مادرش هم برای جمعآوری پول تلاش میکنند. اما باز هم پول کم دارند. از طرف دیگر به مناسبت عید فطر قرار است قرآن خطی گرانبهایی برای متبرک کردن روستا به امامزاده بیاید. درست نزدیک عمل طاهر پول امامزاده دزدیده میشود و اهالی روستا به طار شک میکنند.
