دخترم آمد جلوی چشمَم وقتی که در تیررس تکفیری‌ها می‌دویدم

در نقطه‌ای باید فاصله‌ای چند متری را در تیررس تکفیری‌ها می‌دویده و توی همین چند متر، دخترش آمده جلوی چشمش.
24 مرداد 1398
در نقطه‌ای باید فاصله‌ای چند متری را در تیررس تکفیری‌ها می‌دویده و توی همین چند متر، دخترش آمده جلوی چشمش.

بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «تو شهید نمی‌شوی» توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی گردآوری شده است را منتشر می‌کند.

روایت سی و هشتم

درون خودش، با خودش کلنجار می‌رفت. برای کسی آشکار نمی‌کرد اما گاهی خصوصی که حرف می‌زدیم. حرف‌های دلش به زبانش می‌آمد. هر بار که از سوریه برمی‌گشت و می‌نشستیم و به حرف زدن،‌حرف‌هایش بیشتر بوی رفتن می‌داد. اگر توی حرف‌هایش دقیق می‌شدی، می‌توانستی بفهمی که انگار هر روز دارد قدمی را کامل می‌کند.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *