داغِ سیریک!

مزه دهانم تلخ است. دستی به سر و روی دلم که می‌کشم، بوی خاک باران زده بلند می‌شود. حرف‌هایم پیچیده در سلول به سلول مغزم. دلم فریاد می‌خواهد.‌ یک فریاد درست و حسابی. حبابی به قد گریه‌های نکرده، غم‌های رسیدگی نشده و حرف‌های مچاله شده در کنج قلبم می‌خواهد بترکد.

مزه دهانم تلخ است. دستی به سر و روی دلم که می‌کشم، بوی خاک باران زده بلند می‌شود. حرف‌هایم پیچیده در سلول به سلول مغزم. دلم فریاد می‌خواهد.‌ یک فریاد درست و حسابی. حبابی به قد گریه‌های نکرده، غم‌های رسیدگی نشده و حرف‌های مچاله شده در کنج قلبم می‌خواهد بترکد.

داغِ سیریک!

به گزارش اصفهان زیبا؛ مزه دهانم تلخ است. دستی به سر و روی دلم که می‌کشم، بوی خاک باران زده بلند می‌شود. حرف‌هایم پیچیده در سلول به سلول مغزم. دلم فریاد می‌خواهد.‌ یک فریاد درست و حسابی. حبابی به قد گریه‌های نکرده، غم‌های رسیدگی نشده و حرف‌های مچاله شده در کنج قلبم می‌خواهد بترکد.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *