خدا مهربان است؛ باران نمی‌بارد

چشم‌هایش زلال‌اند؛ آن‌قدر که دلت می‌خواهد ساعت‌ها در آن غرق شوی. زبانش را تا جایی که بی‌بی یادم داده می‌فهمم.

چشم‌هایش زلال‌اند؛ آن‌قدر که دلت می‌خواهد ساعت‌ها در آن غرق شوی. زبانش را تا جایی که بی‌بی یادم داده می‌فهمم.

خدا مهربان است؛ باران نمی‌بارد

به گزارش اصفهان زیبا؛ چشم‌هایش زلال‌اند؛ آن‌قدر که دلت می‌خواهد ساعت‌ها در آن غرق شوی. زبانش را تا جایی که بی‌بی یادم داده می‌فهمم. از تُرک‌های موصل است؛ از آن پیرزن‌هایی که برف زمستان‌های عمرش، روی موهای سرش سنگینی می‌کند؛ ولی او همچنان کمرش را راست نگه داشته است. از دور دیدمش و از اینکه در آن حوالی به‌تنهایی یک موکب را می‌گرداند، تعجب کردم. خودم را از دل جمعیت بیرون کشیدم و از شانه خاکی جاده به‌طرف خیمه پیرزن سرازیر شدم.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *