
گروه اندیشه: اسماعیل آذر شاعر و مدرس دانشگاه، در مطلبی که در روزنامه ایران منتشر شده، تلاش کرده همسو با «اندیشه اگزیستانسیالیسم (هستی گرا) با صبغه شرقی، و همچنین با نگاه آلبرکامو در تحلیل پوچی و پذیرش آگاهانه (در تمثیل سیزیف) به موضوع «امید» و «عشق» به عنوان محرکهای اصلی حرکت و حیات بپردازد. آذر با استناد به آموزههای قرآنی و حکمت حافظ، سعدی و مولانا، دعوت میکند که در اوج بیخبری از سرّ غیب، با پناه بردن به ادبیات و کتاب، چشم به گشایشهای پنهان بدوزیم و از ورطهی نومیدی بپرهیزیم و به این منظور با عرفان خداباور ایرانی را که بنبست را نمیپذیرد، پیوند بخوریم. آذر تلاش میکند میان «واقعگرایی تلخ» و «آرمانگرایی امیدوارانه» پلی بزند؛ بنابراین با اندیشههایی که بر «خودآگاهی»، «معنابخشی شخصی به رنج» و «حکمت رواقی» تمرکز بر آنچه می توانیم در آن تغییر ایجاد کنیم، تأکید دارد. این مطلب را در ادامه می خوانیدانسان نیروی حرکت را از دست ندهد.
در این جهان شاید تنها یک حقیقت باشد که گریزی از آن نیست و آن مرگ است. در برابر مرگ، اراده انسان کاری از پیش نمیبرد. اما جز آن، بیشتر مشکلات زندگی راهی برای گشودن دارند. باید اندیشید، جستوجو کرد و راه را یافت.
در کنار همه اینها، نیرویی دیگر نیز هست که میتواند رنجهای انسان را سبکتر کند؛ نیرویی که نامش «عشق» است. «عشق»، خواه به انسان، خواه به زندگی، خواه به حقیقت، نیرویی است که دل آدمی را از تاریکی نومیدی میرهاند. پس اگر روزی تنگنایی پیش آمد، اول آن را بپذیریم، سپس با امید و اندیشه در پی گشودن آن برآییم. جهان، با همه دشواریهایش، هنوز ظرفیت روشناییهای بسیار دارد؛ کافی است چشم دل را از امید تهی نکنیم.
۲۱۶۲۱۶
