حبیـب زنده است و برمی‌گردد!

«گل سرخ و سپیدم کی میایی؛ کی میایی!» این را از زبان مادری می‌شنوم که یک ماه پیش بعد از سی‌وچهار سال چشم‌انتظاری، تابوت فرزندش را با چندتکه استخوان به‌جامانده از پیکرش در خاک عراق برایش آوردند، اما او هنوز باصلابت می‌گوید؛ «حبیب من، زنده است و ان‌شاءالله با زن و بچه‌هایش برمی‌گردد!» چشم‌انتظاری نه‌فقط در تمام این سی‌وچهار سال بلکه حالا و با برگشت پیکر فرزندش، هنوز برای مادر حبیب تمام نشده و او تمام دقایق و ثانیه‌ها را می‌شمرد تا پسرش را زنده در آغوش بگیرد. 

«گل سرخ و سپیدم کی میایی؛ کی میایی!» این را از زبان مادری می‌شنوم که یک ماه پیش بعد از سی‌وچهار سال چشم‌انتظاری، تابوت فرزندش را با چندتکه استخوان به‌جامانده از پیکرش در خاک عراق برایش آوردند، اما او هنوز باصلابت می‌گوید؛ «حبیب من، زنده است و ان‌شاءالله با زن و بچه‌هایش برمی‌گردد!» چشم‌انتظاری نه‌فقط در تمام این سی‌وچهار سال بلکه حالا و با برگشت پیکر فرزندش، هنوز برای مادر حبیب تمام نشده و او تمام دقایق و ثانیه‌ها را می‌شمرد تا پسرش را زنده در آغوش بگیرد. 

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *