جشن شکرگزاری

امروز از وقتی رسیدم خانه، بابا گیر داده بود که باید بعدازظهر همراهش به جشن بروم. هرچه بهانه آوردم قبول نکرد. خسته بودم.

پرواز تا فردای زاینده رود

امروز از وقتی رسیدم خانه، بابا گیر داده بود که باید بعدازظهر همراهش به جشن بروم. هرچه بهانه آوردم قبول نکرد. خسته بودم.

جشن شکرگزاری

به گزارش اصفهان زیبا؛ امروز از وقتی رسیدم خانه، بابا گیر داده بود که باید بعدازظهر همراهش به جشن بروم. هرچه بهانه آوردم قبول نکرد. خسته بودم. انگار کوه کنده باشم. عضلات ساق پایم تیر می‌کشید و کمرم خشک‌ شده بود. با اینکه همه واحدهای این ترم را مجازی برداشته‌ام، امروز از صبح دانشگاه بودم. برای ارائه یکی از مقاله‌هایم باید استاد را حضوری می‌دیدم. کل مسیر خانه تا دانشگاه را با دوچرخه رفتم و برگشتم. با یکی از بچه‌ها کَل انداخته بودیم که یکی از روزهای پاییز همه مسیر مخصوص دوچرخه‌سواری بانوان را پا بزنیم و از بخت من امروز همان روز بود. ترکیب درخت‌های پاییزی و ریسه‌های رنگ‌وارنگی که به خاطر جشن امروز همه‌جا را با آن تزیین کرده بودند، چهره شهر را جذاب‌تر از همیشه کرده بود.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *