تاریخ، یک شاهد همیشگی است. در تاریکترین لحظات یا روشنترین روزها، جایی ساکت نشسته است و فقط نظارهگر است. انگار تنها اوست که میداند: این نیز بگذرد! چرا که تاریخ، خود همان است که گذشته است و بیشتر از همه، عبور بی وقفه زمان را میشناسد. او بی آنکه اسیر تلاطم بُرهههایش شود، آرام و صبور، ناملایمات را تاب میآورد و به گشایشها، لبخند میزند اما دل نمیبندد.
همین است که وقتی تاریخ میخوانیم، کمی غمگین میشویم، کمی خوشحال. اکنون برای ما که در صفحات تاریخ، به عنوان مردمانی یاد خواهیم شد که آخرین سالهای قرن چهاردهم خورشیدی را زیسته و در اوج بحرانی پاندمیک در جهان، به نام کووید 19، قدم در قرن پانزدهم خورشیدی خواهیم گذاشت، بهترین راه برای تابآوری و پذیرش این بحران شاید همان خواندن تاریخ باشد تا بدانیم بحرانهای طبیعی و غیرطبیعی چگونه جان و سلامتی گذشتگان را به خطر انداخته، اما بههرحال آنها بخشی از تاریخ را ساخته و عبور کردهاند.
با این مقدمه، به سراغ سرمقالهای از روزنامه اخگر میرویم در زمستان بسیار سرد سال 1308 خورشیدی که از این قرار است:
«برای بیچارگان
