برچسب اصفهان قدیم

وقایع اصفهان در شهریور 1320

اصفهان که ازنظر جغرافیایی در مرکز کشور واقع است، جنگ جهانی دوم را چگونه درک کرد؟ این شهر در زمان حمله سوم شهریور 1320 در چه حالی بود؟ مردم چه می‌کردند و چه تجربه‌ای از جنگ جهانی اول پیدا کردند؟ ما در این نوشتار می‌کوشیم  تا از نگاه مطبوعات آن روزگار کاوش کنیم شهر اصفهان در سپیده‌دم سوم شهریور 1320 چگونه با جنگ جهانی دوم مواجه شد.

ملاقات با «بابا»های اصفهان

گرمای واژه «بابا» برای کسانی که از نعمت داشتن پدر به‌عنوان یکی از ستون‌های خانواده محروم نبوده‌اند قابل درک است؛ اما در کوچه پس کوچه‌های شهر که رکاب می‌زنیم، گاهی با مقبره‌ها یا محله‌ها یا گذرهایی روبه‌رو می‌شویم که به نام «بابا» مشهورند. این باباها چه کسانی بوده‌اند و چگونه وارد تاریخ اصفهان شده‌اند؟ به نظر می‌رسد با رشد گرایشات عرفانی پس از اسلام مشایخ با القاب مختلفی شناخته می‌شده‌اند. پیر، عمو، شیخ یا بابا از این دست لقب‌ها بوده است. اما بعد از حمله مغول و در طی قرن هشتم و نهم این جریان رنگ دیگری پیدا کرد و باباهای اصفهان بیشتر حاصل این دوره تاریخی هستند.

آسمان‌خراش‌های هزارساله اصفهان

در نقاشی‌های قدیمی که از شهر اصفهان ترسیم شده، ستون‌های کهن‌سالی دیده می‌شود که به قول مولوی مانند نردبان‌هایی پله‌پله تا دل آسمان کشیده شده‌اند. این ستون‌های هزارساله، مناره‌های تاریخی شهر اصفهان هستند؛ مناره‌هایی که از دوره سلجوقی به بعد بیشتر در کنار بناهای مذهبی‌آموزشی نظیر مساجد، مدارس و مقبره‌ها دیده می‌شوند. در روزگاری که در سیمای شهری به زحمت خانه‌های بیشتر از دو طبقه به چشم می‌خورده، ارتفاع چشمگیر این آسمان‌خراش‌های کهن‌سال هم نمادی از شکوه و عظمت بوده و هم احتمالا راهنمایی برای پیدا کردن کانون‌های علمی و مذهبی در شهرها.

قصه متد مقبل

داستان او داستان خیاطی در اصفهان است. داستان خیاطان سنتی چهارباغ که او سال‌ها با آنان زیسته و کوک به کوک قد کشیده است؛ اما یک روزی و یک جایی تصمیم گرفته از دنیای کوچک خیاطان چهارباغ دریچه‌ای باز کند به دنیای بزرگ‌تر خیاطی؛ جایی که طراحان و خیاطان با محاسبات دقیق علمی و با سرعت و کیفیت بالاتری لباس‌ها را بر قامت‌ها می‌نشانند. محمود مقبل اصفهانی، از خیاطان بنام و قدیمی اصفهان و عضو خانواده‌ای که همه خیاط بودند با این حرفه از سه‌سالگی آشنا می‌شود. این آشنایی زودهنگام او با خیاطی و خیاطان او را در این حرفه دقیق‌تر و نکته‌سنج‌تر می‌کند؛ پس به یک خیاط ساده ماندن دل نمی‌بندد و به دنبال چراهای ذهنی‌اش در پی رفع نواقص خیاطی سنتی، سفرهای پژوهشی داخلی و خارجی را آغاز می‌کند.

دود آتش حلوا پزان در چشم عالی‌قاپو

فضای جلوخان و حیاط ورودی کاخ عالی قاپو دودآلود و پر از همهمه است. دود از چوب‌های سوخته زیر دیگ‌های حلوا و کاچی پزان نذری برمی‌خیزد. بیست و یکم رمضان است و زنانی که چادرها را به کمر بسته و بالاسر دیگ، حلوا هم می‌زنند، در این اولین روز از اسفند سال یکهزار و سیصد و هشت خورشیدی، احتمالا کسانی هستند که از سرمای کشنده زمستان آن سال جان سالم به در برده، حالا به شکرانه زنده ماندن خود و خانواده‌هایشان، باقی‌مانده زغالی را که از قرار یک من، شش قران خریده بودند آورده‌اند تا روی آتشش حلوای نذری بپزند. خانم صفوی هم آنجاست، همان بانوی فاضله که حالا بیشتر از بیست مقاله در روزنامه اخگر منتشرکرده است و در مطلب پیشین، با همسرش که از مبارزان مشروطه‌خواه اصفهان بود، آشنا شدیم.

تاریخ، نظاره‌گرِ ماست

تاریخ، یک شاهد همیشگی است. در تاریک‌ترین لحظات یا روشن‌ترین روزها، جایی ساکت نشسته است و فقط نظاره‌گر است. انگار تنها اوست که می‌داند: این نیز بگذرد! چرا که تاریخ، خود همان است که گذشته است و بیشتر از همه، عبور بی وقفه زمان را می‌شناسد. او بی آنکه اسیر تلاطم بُرهه‌هایش شود، آرام و صبور، ناملایمات را تاب می‌آورد و به گشایش‌ها، لبخند می‌زند اما دل نمی‌بندد.

خورشید سرخ در گاردن پارتی طلوع کرد

در ستون پیشین، با عنوان «زنان شرق محتاج ورزش هستند» به مطلبی در روزنامه اخگر پرداختیم که ترجمه‌ای از مقاله‌ای مصری بود و و در سال 1312 شمسی، مسئله ورزش زنان را مورد توجه و بررسی قرار داده بود. در همان ستون اشاره کردیم که نویسنده تنها به ترجمه مقاله مصری بسنده کرده و تصویری از اوضاع ورزش در زندگی زنان ایرانی و اصفهانی ارائه نداده است. از آنجایی که در مطالعه شماره‌های روزنامه اخگر، دریافتم که روال پرداختن این روزنامه به یک موضوع، در چند شماره پی در پی دنبال می‌شود؛ لذا در صفحات پس از 17 فروردین 1312 به دنبال مطلبی درباره مبحث ورزش زنان، سرتیترها را بررسی کردم. به تیتر جالبی برخوردم که خبر از یک فعالیت اجتماعی در حوزه زنان می‌داد، در آخرین روز فروردین ماه که اصفهان به بهشت سبز اردیبهشت نزدیک می‌شود. خبر از این قرار بود:

در شهریور 1320 چه گذشت؟

دوشنبه 10 شهریور ماه 1320
اعلامیه ستاد لشگر 13 اصفهان
برای روشن نمودن ذهن مردم از اراجیف شایعه در شهر، به عموم اهالی اعلام می‌شود که اعلی‌حضرت همایون شاهنشاهی ارواحنا فداه در تهران تشریف داشته و اوامر ستاد ارتش کما فی السابق به وسیله تیمسار سرلشکر ضرغامی، روزانه مرتبا به ستاد لشگر 13 اصفهان واصل و نظم و آرامش کامل در تهران حکمفرماست.