
«به من نگو قراضه» داستان مردی است که تلاش میکند خاطرهای را برای همسرش زنده کند که دچار آلزایمر شده و در این مسیر با یک راننده تاکسی روبهرو میشود. و از این قرار است ..
خرم علیرضا خمسه حسابدار بازنشستهای است که حالا با مسافرکشی درونشهری گذران زندگی میکند. از قضا روزی خرم خسیس با مردی جمشید مشایخی که تاجر فرش است آشنا میشود و آقای مسافر شیفته خودرو قراضه وی میشود. تاجر فرش که راهی سفر به خارج است متعهد میشود تا پس از بازگشت به تهران خودروی شاسی بلند خود را با اوتول آریای آقا خرم طاق بزند و برای اینکار هزار دلار نیز ودیعه میپردازد. خرم موضوع را با یکی از دوستانش در میان می گذارد اما یک هفته از این ماجرا نگذشته که خرم تصادف منجر به جرح میکند و از آنجایی که خودرو او فاقد بیمه است روانه زندان میشود. دوست خرم ناچار میشود داستان ماجرا را برای برادر زن خرم (فاطمه صدرایی) بازگو کند تا شاید فرجی شده و او از زندان آزاد شود و همین موضوع سبب میشود تا دایی حمیدخسرو احمدی طمع کرده و با فریب خواهر اوتول آریا را به بهانه معاوضه با خودرو صفر کیلومتر از چنگ آنها در آورده و خود با تاجر فرش معامله کند.
دایی حمید خودرو را تعویض میکند و این درحالیست که خودرو تعویضی یک میلیونیم خودرو تعویض شدهاست و به همین مناسبت جشنی در ستاد تعویض خودروهای فرسوده برگزار میشود و به همسر خرم تخفیف ویژهای تعلق میگیرد. خرم مراسم را از تلویزیون زندان میبیند و از عشق ماشین از دست رفته اش به جنون میرسد و این همزمان با آزادی او از زندان است و….
