صفحه گوشی روشن شد و پشتبندش هشدار قبل از اذان که الله الله الله، طنین انداخت توی اتاق. ساعت هفت قرار داشتم و باید مطمئن میشدم که دقیقه ۹۰ لغو نشده باشد.
به گزارش اصفهان زیبا؛ صفحه گوشی روشن شد و پشتبندش هشدار قبل از اذان که الله الله الله، طنین انداخت توی اتاق. ساعت هفت قرار داشتم و باید مطمئن میشدم که دقیقه ۹۰ لغو نشده باشد. واتسآپ را باز کردم. آخرین پیام برای ساعت ۳ و ۴۰ دقیقه بود. پیام کوتاه بود: سرهنگ حاج محمد کریمی به یاران شهیدش پیوست. صدای اذان بلند شد. اللهاکبر اللهاکبر. چشمانم را بستم و یادم آمد که زندگی فاصله بین دو اذان است؛ همینقدر کوتاه! همینقدر پر از خاطره! قطرهای چکید روی صفحه گوشی. صفحه چَتَم با حاجی را باز کردم. آخرین بار هفت روز پیش پیام داده بود و من ندیده بودم.
