ما درست زمانی عدالت را فراموش کردیم که آن را ناچیز انگاشتیم و زمانی آن را ناچیز انگاشتیم که تعریفش به دست سفلگان افتاد. وقتی کوتولهها بلندگو دست بگیرند، تنها صدایی که به درستی شنیده نمیشود، سخن صواب است؛ تا آنجایی که انتقادها به فلسفه تأسیس مدارس سمپاد اوج میگیرد و فراموش میکنند سخن رهبر معظم انقلاب را که بارها گفته و میگوید: «عدالت به معنای این نیست که ما با همه استعدادها با یک شیوه برخورد کنیم؛ نه، استعدادها بالاخره مختلف است. نباید بگذاریم استعدادی ضایع شود. برای پرورش استعدادها باید تدبیری بیندیشیم؛ در این تردیدی نیست. اما ملاک باید استعدادها باشد و لاغیر»
نهال سمپاد درست با همین ایده بنیادین به دست باغبانی مهربان شکل گرفت. به تعبیر خودش: «وقتی آمدم، موی سپیدی بر چهرهام نبود و اکنون پس از گذشت بیش از بیستویک سال، با قامتی راست و امیدوار، محیط کارم را ترک میکنم؛ با فرزندی رشید به نام سمپاد برای ایران اسلامی؛ مقاوم و سازشناپذیر. در این مدت، دو تن بیش از همه مرا ممنون خود ساختند: رهبر معظم انقلاب که با دفاع از سمپاد در شورایعالی انقلاب فرهنگی، به این نهال امکان غرس دادند و همواره نگران کاستیهای آن بودند؛ و نخست وزیر وقت، جناب آقای مهندس میرحسین موسوی که مرا به این مسیر کشاند.» اما در این مسیر سمپاد چه جفاها کشید و چه شلاقها که بر تن جواد اژهای فرود نیامد که اینها همه به خاطر بسط ایده بنیادین عدالت بود؛ تا آنجا که عنوان مجاهد خاموش برازنده او شد. در تمامی این سالها کار به آنجا کشید که: «از میان شش وزیر روی کار آمده در این مدت، تنها یک وزیر برایم کمآزار بود و من چه شبها که تا صبح نگران این کودک نوپا، بیخوابی را تجربه نکردم.» و اگر نبود حمایتهای بیدریغ رهبر معظم، طومار مدارس استعدادهای درخشان صدباره برچیده شده بود. هرچند که در این سالهای بیسمپادی هم رهبری گاهوبیگاه خطاب به آموزش و پرورشیها ذکر از سمپاد میکند، اما قویترین مردان هم وقتی بازویشان را قطع کنی، از توان میافتند و این کلام و آن توصیه تنها برای تاریخ باقی میماند.
