والدین معمولاً از سر خیرخواهی و برای کاهش اضطراب فرزندشان به جملاتی مثل «فقط مثبت فکر کن» یا «اتفاق خاصی نیفتاده» پناه میبرند. اما برای نوجوان این جملات به معنای رد صلاحیت احساسات اوست.
مهسا زحمتکش

نوجوانی، ذهنِ در حال گذاری است که با چالشهای بنیادین دستوپنجه نرم میکند؛ از اضطرابِ ناشی از آیندهای مبهم و فشارهای تحصیلی گرفته تا ترس از قضاوتهای اجتماعی و بحرانهای هویتی. در چنین اتمسفری، وقتی والدین با جملاتی نظیر «همه چیز عالی پیش میرود» یا «اجازه نده افکار منفی وارد ذهنت شوند» به استقبالِ ترسهای فرزندشان میروند، در واقع پیوندی را از هم میگسلند که باید بر پایهی اعتماد و درک متقابل باشد.
اما خطر اصلی اینجاست که مثبتاندیشی سمی، رنجِ نوجوان را درمان نمیکند، بلکه آن را به زیرزمینِ روان او تبعید میکند. این رویکرد، دیواری از «انکار» میان والد و فرزند میکشد و به نوجوان میآموزد که برای محبوب ماندن یا «طبیعی» به نظر رسیدن، باید بخش بزرگی از واقعیتهای درونیاش را سانسور کند.
