قاب عکسها و یادبودهایی که در گوشه و کنار اتاقش دارد، خبر از این میدهد که او سَر و سِری با باختران آن روزها و کرمانشاه این روزها دارد. اصلاً اینجا همه چیز به رنگ تاریخ است، حتی کتابها و عکسهایی که بر روی طاقچهها ردیف شدهاند و خبر از زندگی پر ماجرای او و حتی نسبت خانوادگیاش با «شهید مهدی زینالدین» میدهند. «سیدعلی نکویی زهرایی» اگرچه در ابتدا خرقه معلمی بر تن میکند اما مدت زمان زیادی نمیگذرد که سر از «خیابان» سیاست در میآورد و کم کم پا در «میدان» انقلاب میگذارد و لباس «دولتیون» و «سیاسیون» را میپوشد. خدمتش هم از «سیاسیترین» شهر اصفهان، یعنی «نجفآباد» آغاز و در بحبوحه جنگ مأمور به خدمت در «ناآرامترین» نقطه غربی کشور یعنی «باختران» میشود.
نکویی هرچند در دوران ریاستش بر مسند «غربیترین» استان کشور با بمبارانها و موشکبارانهای شهری، حلبچه، مرصاد، ورود آزادگان به میهن اسلامی و … دست و پنجه نرم کرده و خاطرات زیادی از همه آن روزهای پرحادثه دارد، اما معتقد است «مرصاد» کامش را بیشتر از همه «تلخ» کرده است. میگوید با وجود همه گفتهها، حرفهای زیادی از این عملیات مانده که هنوز فصل «گفتن» و «خواندن» شان فرا نرسیده است. با «او»، «علیمحمد رضوانی» و «مهدی طاهری» که فرمانداران اصفهانیاش در «اسلامآباد غرب» و «باختران» بودهاند، همراه شدیم و پای خاطراتشان از عملیات مرصاد نشستیم. البته قبل از آن کمی هم از ماجرای رسیدنش به استانداری باختران گفتیم و شنیدیم…
