او عشق را تقسیم‌ می‌کرد؛ از زندگی تا شهادت!

از همان روزی که در مسجد محله، غنچه‌های یاس را توی کفش همسرش گذاشت تا شبی که با پهپاد دشمن، پیکرش را تکه تکه کردند – محمود محسنی همیشه یک چیز را تقسیم می‌کرد: عشق. عشق به دخترانی که برایشان هندوانه را به شکل ماهی می‌برید، عشق به همسری که با او سحری‌های شب قدر را می‌چید.

همراه با زهره کاظمی و روایتش از زندگی با مردی که با شهادت عاقبتش ختم به خیر شد

از همان روزی که در مسجد محله، غنچه‌های یاس را توی کفش همسرش گذاشت تا شبی که با پهپاد دشمن، پیکرش را تکه تکه کردند – محمود محسنی همیشه یک چیز را تقسیم می‌کرد: عشق. عشق به دخترانی که برایشان هندوانه را به شکل ماهی می‌برید، عشق به همسری که با او سحری‌های شب قدر را می‌چید.

او عشق را تقسیم‌ می‌کرد؛ از زندگی تا شهادت!

به گزارش اصفهان زیبا؛ از همان روزی که در مسجد محله، غنچه‌های یاس را توی کفش همسرش گذاشت تا شبی که با پهپاد دشمن، پیکرش را تکه تکه کردند – محمود محسنی همیشه یک چیز را تقسیم می‌کرد: عشق. عشق به دخترانی که برایشان هندوانه را به شکل ماهی می‌برید، عشق به همسری که با او سحری‌های شب قدر را می‌چید، و عشق به مردمی که گوشت قربانی را بینشان تقسیم می‌کرد. حالا زهره، همسر شهید، روایت می‌کند این عاشقی را در روزگاری که سه دخترش یاد گرفته‌اند با گفتن «شب بخیر» به عکس پدر، زندگی را ادامه دهند…!

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *