اهمیت دماغ کوچک، بیشتر از یک کتابخانه بزرگ

احتمالا بیشتر ما جزو کسانی هستیم که به چهره‌ اهمیت زیادی می‌دهیم. هر چقدر هم ادعا کنیم که به ظاهر و چهره‌ دیگران یا خودمان بی‌تفاوتیم، نمی‌توانیم این حقیقت را انکار کنیم که انسان‌‍‌ها در وهله‌ اول با سیمایشان شناخته می‌شوند. بدون وجود چهره نمی‌شود از مفاهیمی مانند هویت، عشق، جایگاه اجتماعی یا حتی اخلاق سخنی به میان آورد. حتی وقتی که فقط صدای کسی را می‌شنویم یا نامه‌هایش را می‌خوانیم بلافاصله در ذهنمان برای او یک چهره‌ خیالی ترسیم می‌کنیم. در واقع نخستین پدیدار انسانی‌ای که در مواجهه با دیگران بر ما آشکار می‌شود چهره است. 

احتمالا بیشتر ما جزو کسانی هستیم که به چهره‌ اهمیت زیادی می‌دهیم. هر چقدر هم ادعا کنیم که به ظاهر و چهره‌ دیگران یا خودمان بی‌تفاوتیم، نمی‌توانیم این حقیقت را انکار کنیم که انسان‌‍‌ها در وهله‌ اول با سیمایشان شناخته می‌شوند. بدون وجود چهره نمی‌شود از مفاهیمی مانند هویت، عشق، جایگاه اجتماعی یا حتی اخلاق سخنی به میان آورد. حتی وقتی که فقط صدای کسی را می‌شنویم یا نامه‌هایش را می‌خوانیم بلافاصله در ذهنمان برای او یک چهره‌ خیالی ترسیم می‌کنیم. در واقع نخستین پدیدار انسانی‌ای که در مواجهه با دیگران بر ما آشکار می‌شود چهره است. 

یک چهره معمولاً در کلیتش خود را بر دیگران آشکار می‌کند و مانند مجموعه‌ای که از اعضای خود منتزع شده در تمامیتش در معرض تماشای دیگران قرار می‌گیرد؛ اما با این وجود، می‌توانیم اعضای مختلف چهره را به صورت جداگانه بررسی کنیم؛ چشم‌ها، گوش‌ها، لب‌ها، ابروها، گونه‌ها، دندان‌ها، دهان، چانه، پیشانی و البته دماغ. دماغ به عنوان نقطه‌ محوری و مرکزی یک چهره. عضوی که نسبت به اعضای دیگر صورت نمود بیشتری دارد ولی با این حال، در قیاس با آن‌ها، عضوی پست‌تر و خنده‌دارتر فرض می‌شود. فقط مردم معمولی نیستند که به دماغ توجه می‌کنند و درباره‌ دماغ خودشان یا دیگران حرف می‌زنند و می‌خندند، بسیاری از نویسندگان بزرگ هم درباره‌ این عضو منحصربفرد چهره دست به قلم برده‌اند. در اینجا سه اثر ادبی مهمِ تاریخ ادبیات درباره‌ دماغ را بررسی می‌کنیم.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *