سیــاســت و اقتصاد دو مفهوم کاملا درهمتنیده و جداییناپذیر هستند که بدون درنظرگرفتن هرکدام از این مفاهیم تفسیر وضع موجود ناممکن خواهد بود. سیاستهای اقتصادی کشورهای درحالتوسعه به نسبت شرایط زمانی ناچار به تبعیت از دو بلوک اقتصادی جهان از سوسیالیسم تا لیبرالیسم بوده است. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برخی کشورها در سیاستهای اقتصادی خود دچار چرخش شدند و ایران نیز از این دایره مستثنا نبود. با پایانیافتن جنگ ایران و عراق و روی کار آمدن دولت سازندگی، سیاستهای اقتصادی تماما در تقابل با دولت مهندس میرحسین موسوی قرار داشت. در آن زمان، پیروی از سیاستهای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی و بهنوعی افتادن در دامان سرمایهداری بیشتر مدنظر سیاستهای اقتصادی دولت وقت قرار گرفت.
از طرفی دیگر و با گذشت زمان، چپهای خط امامی که با روی کار آمدن سید محمد خاتمی با عنوان اصلاحطلبان در جامعه ایران شناخته شده بودند از نظرات اقتصادی گذشته خود گذر کرده و از حامیان خصوصیسازی و سیاستهای سرمایهداری شدند. برخی تحلیلگران معتقدند این چرخش فکری باعث به حاشیه رفتن حاشیهنشینان و مطالبات طبقه فرودست شد. جناح مقابل اصلاحطلبان و رقیب دیرینه آنان، یعنی اصولگرایان نیز که ریشههای تاریخی خود را در میان بازاریان و تجار سنتی میدیدند، تلاش کردند خود را حامی طبقه فرودست نشان دهند؛ اما پول پاشی و توزیع فقر تنها دستاورد آنها در دولت محمود احمدینژاد شد. به جهت بررسی بیشتر ماهیت اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی با غلامرضا مصباحی مقدم، سخنگوی جامعه روحانیت مبارز، نماینده ادوار مجلس و مدرس فقه اقتصاد در حوزه، گفتوگو کردیم.
