سلامعلیکشان از «سنندج» شروع میشود؛ اما رفاقتشان در «جنوب» جان میگیرد؛ رفاقتی که حالا و بعد از سالها گذشت جنگ، هنوز زبانزد بچه رزمندههای اصفهان است و هرجا نام شهید «مصطفی ردانیپور» میآید، آدرس «حاج اکبر نصر» را میدهند؛ آدرس مردی که رفیق گرمابه و گلستان آقامصطفی بوده و اسرار مگوی او را بعد از سیونه سال، هنوز در سینه به امانت دارد و اجازه نداده جایی سر باز کند. او حالا در سیونهمین سالگرد شهادت شهید ردانیپور میگوید: «دوسه ساعت مانده به شهادتش، اصرارم به مصطفی نرفتن بود؛ چون گفته بود: “میروم و شهید میشوم و جنازهام هم نمیآید.“ برای او شهادتش مکشوف شده بود؛ اما من استدلالم این بود که بودن مصطفی برای جنگ، کارسازتر از رفتن و شهادتش است.»
** آقای ردانیپور را از کی میشناختید؟
