چند می گیری گریه کنی 1384
قصه پيرمردي است كه مقيم آمريكاست و زماني كه مي فهمد در آستانه مرگ قرار گرفته به ايران مي آيد تا در وطن خود بميرد و چون دوست و فاميلي در كشورش ندارد، سراغ آدم هايي را مي گيرد تا پس از مرگش برايش گريه و زاري كنند.
قصه پيرمردي است كه مقيم آمريكاست و زماني كه مي فهمد در آستانه مرگ قرار گرفته به ايران مي آيد تا در وطن خود بميرد و چون دوست و فاميلي در كشورش ندارد، سراغ آدم هايي را مي گيرد تا پس از مرگش برايش گريه و زاري كنند.
محسن (با بازی حمید فرخنژاد) که یک مدیر فروش در سطح شهرستان است، ارتقاء گرفته و به یک مدیر در سطح کشور تبدیل شدهاست؛ ولی دغدغه او داشتن همسری نه چندان مدرن است، که ممکن است باعث سرافکندگی و تحقیر محسن در بین همکاران پایتختنشین وی شود. پس سعی میکند به مرور وی را از زندگی خود بیرون کند. آوا (با بازی مهتاب کرامتی) به رفتارهای خارج از عرف همسرش با همکاران زنش بدبین شدهاست. پس تصمیم میگیرد خود را آنگونه که محسن تمایل دارد نشان دهد، تا بتواند در کنار همسر موفقش ادامه زندگی دهد. اینکار با آرایشهای جدید و پوشیدن لباسهای جلب توجهکننده آغاز میکند. این رفتار وی تا آنجا پیش میرود که …
داستان فیلم در سال ۱۳۹۲ اتفاق افتادهاست و با فضایی مدرن آغاز میشود. مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک وکیل دادگستری است که به تنهایی در شمال شهر تهران زندگی میکند. نامزد او (آزاده صمدی) در فرانسه مشغول تحصیل است و او باید برای پرداخت قسط بانکی تا راس ساعت ۵ خود را به شعبه بانک برساند تا خانهاش را از مصادره شدن توسط بانک نجات دهد.
در این میان اتفاقات زیادی برای او میافتد که روند داستان را شکل میدهد و هر کدام نشانگر معضلات اجتماعی و ناهنجاریهایی است که هر روزه ما با آنها سر و کار داریم و شاید برایمان عادی شدهاست. از حضور و هجمه مردم در مترو برای سوار شدن تا شرایط نامساعد سفرهای درونشهری و بیمارستانهای کشور.
رئيس يك مؤسسه توليد مواد دفع آفات نباتي از مهندس مسئول آزمايش مي خواهد كه مواد غير استاندارد را تأييد كند، اما مهندس قبول نمي كند و با همدستي مسئول فني هواپيما هاي سم پاش به جاي مواد سمي، آب وارد مخزن هواپيما مي كنند، اما هر دو بعد متوجه مي شوند كه گاز مواد غيراستاندارد باعث شده كه آن ها نتوانند دروغ بگويند و در برخورد با همه از جمله رئيس راستگو مي شوند و همين امر موجب اخراج هر دو از شركت مي شود. علاوه بر آن همسر مهندس نيز بر اثر رك گويي و راستگويي او خانه را ترك مي كند و به منزل پدرش مي رود. با وضع پيش آمده مهندس و مسئول فني هواپيما ابتدا قصد دارند تا خود را از سرگرداني نجات دهند اما بعد تصميم مي گيرند با سرقت هواپيما از شركت باقيمانده ي مواد غيراستاندارد را بر سر شهر بريزند تا مردم همه راستگو شوند، وليكن نيروي هوايي هواپيماي سم پاش را هدف قرار مي دهد و مهندس به همراه مسئول فني هواپيما در بيمارستان بستري مي شوند. مردم شهر هم براي مدتي راستگو مي شوند، اما چندي بعد اثر آن از بين مي رود و در زماني كه همسر مهندس براي عيادت به بيمارستان مي آيد از پنجره هواپيماي سم پاشي را مي بيند كه از همان ماده ي ضد دروغ پخش مي كند.
فیلم بمب یک عاشقانه روایت گر زندگی زوجی (پیمان معادی و لیلا حاتمی) است که مشکلاتی در زندگی زناشویی خود دارند و آن مشکلات تا حدی هستند که زوج قصه ما در حتی هنگام بمباران به زیرزمین مجتمع مسکونی شان پناه نمی برند و فقط در اتاق هایی جداگانه به سر می برند تا بمباران تمام شود و از طرفی دیگر بیان گر عشقی میان دختر و پسر نوجوانی به نام سعید و سمانه است که در هنگام بمب باران تهران و در زمان پناه گیری خانواده ها در زیر زمین در زیرزمین با هم آشنا می شوند.
دانيال قهرمان دو و ميداني در يكي از روستاهاي مرزي كشور بر اثر برخورد با مين، پاي خود را از دست مي دهد. او با كمك معلم و خانواده اش و يك پاي مصنوعي كه حرف مي زند، دوران افسردگي را طي مي كند. پاي مصنوعي آرزو دارد كه واقعي شود و در كفش بو بگيرد! فرشته مهربان به او قول مي دهد كه اگر پاي خوبي براي يك بچه باشد، او را واقعي كند. شب مسابقه پاي مصنوعي گم مي شود، رقيب دانيال آن را دزديده است.
مهندس باهر مدیر کارخانهای است که به همسرش میترا به ارث رسیده است. اما کارخانه در معرض ورشکستگی است و میترا از این موضوع خبر ندارد. گندم، دختر مهندس باهر اعلام میکند که قصد دارد با استادش، پارسا ازدواج کند. باهر ابتدا مخالفت میکند اما وقتی متوجه می شود که پارسا از یک خانواده ثروتمند است تصمیم میگیرد که با این ازدواج موافقت کند تا از طریق ثروت خانواده پارسا کارخانه را نجات دهد. اما برپاکردن جشن عروسی هزینه زیادی دارد...
ماجرای دو دوست به نام های مجید و حامد را روایت میکند که درگیر مشکلات یکدیگر میشوند و همین امر آن ها را وارد ماجرای پلیسی پیچیده ای میکند…