چهار بهار 1386
چهار بهار داستان دختری به نام تهمینه است که به دلیل تبعید پدرش به سیستان و بلوچستان در قبل از انقلاب و این که امکان ادامه زندگی در این منطقه محروم برایش میسر نبود به...
چهار بهار داستان دختری به نام تهمینه است که به دلیل تبعید پدرش به سیستان و بلوچستان در قبل از انقلاب و این که امکان ادامه زندگی در این منطقه محروم برایش میسر نبود به...
داستان فیلم به بخشی از زندگی چند جوان میپردازد كه هركدام از آنها به نحوی با وقایع داستان پیوند میخورند و محوریت موضوع نیز به ایام محرم و اربعین حسینی برمیگردد. موضوع محوری فیلمنامه بیانكننده تأثیر ایمان و اعتقاد و خصوصا تأثیر ایام سوگواری اباعبدالله(ع) در تحول جوانان است و همین تأثیرات است كه باعث میشود شخصیتهای جوان داستان با انگیزههای متفاوت به گونهای تصادفی سرانجام به نقاط مشتركی برسند و ...
فیلم “من و جمعه” روایتگر داستان یک خانواده ای است که زن و شوهر آن با هم مشکلات عدیده ای دارند در این میان فرزند این زوج متوجه سردی و مشکلات پدر و مادرش می شود. او که تک فرزند و نامش امید است در این میان این با همکاری دوست خیالی خودش (جمعه اسم دوست خیالی پسر بچه داستان است) کارهای انجام می دهد که مشکلات پدر و مادرش را نیز رفع می کند…
«زمان فرا خواهد رسید» داستان فردی به نام اردلان را روایت میكند كه مالك یك مزرعه چای و كارخانهای در یكی از شهرهای شمالی كشور است. او از طریق اینترنت با دختری به نام ریما كه ساكن تهران است، آشنا میشود و این آشنایی به ازدواجی نامتعارف و غیرمعمول میانجامد.
چند خانواده در خانه آقای فردوس، که مقیم خارج است ساکن هستند. با بازگشت فردوس به ایران اتفاقات تازهای میافتد...
داستان از جایی آغاز میشود که جمشید کاظمی (کیکاووس یاکیده) ملقب به هوش سیاه پس از دستگیری و زندانی شدن در پایان سری اول، تصمیم به فرار از زندان میگیرد. او که یک نابغه رایانه و متخصص در انجام جرائم اینترنتی است، از این توانایی خود در امور غیرقانونی و خلاف بهره میگیرد. با گریز هوش سیاه از زندان، سرگرد احمدی (حسین یاری) برای دستگیری مجدد او وارد عمل میشود و... .
اسماعیل خزایی نوجوانی است که به اتهام سرقت منجر به قتل در کانون اصلاح و تربیت بهسر میبرد. البته اتهام سرقت از منزل مادربزرگش به همراه دوستش هومن را پذیرفته اما قتل مادربزرگ را نمیپذیرد. او در مدت اقامتش در کانون در کارگاه تراشکاری مشغول بوده و رفتار خوبی داشته است. اسماعیل که دلتنگ مادر شده از مددکارش آقای عزتی برای گرفتن مرخصی کمک میخواهد اما آقای عزتی میگوید او باید به اتهامش اقرار کند تا بشود به او کمک کرد. اسماعیل همچنان اسرار دارد که کار او نیست. مادر اسماعیل از داغ این اتفاق دق میکند و میمیرد. آقای عزتی او را برای تشییع میبرد اما خانوادهاش او را طرد میکنند...
فیلم به وقت رهایی به زندگی حکیم محمد هیدجی یکی از شعرا و فلاسفه نامی زنجان و ایران می پردازد و تلاش میکند تا در حد امکان شخصیت برجسته و اندیشههای تاثیرگذار و قابل تامل حکیم هیدجی را به مخاطبان معرفی نماید .