شهیدی که مادرش ۳۰ سال هر روز به زیارت مزار او میرفت
پدربزرگم وضع مالی خوبی داشت. ایشان یک کارخانه نساجی در اصفهان ایجاد کرد صرفاً به این دلیل که دایی مسعود به جبهه نرود و بالای سر ۲۰، ۳۰ کارگر این کارخانه بماند، اما دایی قبول نکرد. حتی برایش ماشین خریدند که باز نپذیرفت و به جبهه رفت. شهید در سپاه مشغول شده بود. حتی از حقوق پاسداریاش میبخشید
