برچسب کتانه افشارنژاد

ازازیل 1403

«ازازیل» داستانی است از زندگی دکتر شوکا مهرجویی، یک پزشک متخصص زنان و زایمان، و همسرش مانی پاشایی، زندگی آرام این زوج در شب تولد مانی، با ناپدید شدن مرجان، یکی از همسایگان‌شان، به هم می‌ریزد.

سرگرد بهروز شریفی، مأمور تحقیق این پرونده، متوجه می‌شود که ناپدید شدن مرجان ممکن است به دو پرونده مشابه دیگر مرتبط باشد. اما این تنها آغاز ماجرا است؛ کشف یک جسد در نزدیکی محل زندگی این زوج، پرونده را وارد فازی پیچیده و پر رمز و راز می‌کند.

یک دو سه 1390

خواهر نادر به جرم قتل شوهرش محکوم به اعدام شده . و نادر برای فراهم کردن دیه مقتول دست به دزدی از طلا فروشی می زند و پول ها را در موسسه ای آموزشی پنهان می کند . در جریان خارج کردن پول ها ، با شادی آشنا می شود و …

مرخصی 1388

فروغ که به جرم دزدی ناکام از یک طلا فروشی در زندان است، وقتی متوجه بیماری پدر و گم شدن خواهر زاده اش می شود، برای جبران گذشته مرخصی گرفته و از زندان بیرون می آید، ولی متوجه می شود تمام این ماجراها نقشه ی خواهرش بوده تا فروغ از زندان بیرون بیاید و به وسیله ی او به مقداری از طلاها که قبل از زندانی شدن قایم کرده دست یابد...

چتری برای آفتاب 1387

دکتر شفیع پس از مرگ همسرش به زادگاه خود برمی‌گردد. او که مانع رفتن همسرش به حرم امام رضا (ع) شده بود حالا دچار عذاب وجدان شده است و هنوز هم به مسایل معنوی و دعا و توسل هیچ اعتقادی ندارد. خشکسالی اهالی روستا را به تنگنا رسانده و آنها قصد دارند نذری بپزند و دعای باران بخوانند. روز دعا آنها دکتر را دل سوخته‌تر می‌یابند و از او می‌خواهند به امامزاده برود و دعا کند. دکتر متحول می‌شود و باران همه جا را سیراب می‌کند

من بن لادن نیستم 1383

«لطیف بکتاش»(قربان نجفی) افغانی مقیم ایران به سبب نداشتن کارت اقامت باید ایران را ترک کند.اما همسر و دخترش در تهران ماندگار می شوند.هنگام انتقال به افغانستان او می گریزد و برای دیدن خانواده اش به تهران می‌آید.«سروان لطفی»(غلام‌حسین لطفی) مامور دستگیری افغان‌ها،لطیف را تا مدرسه ای تعقیب می کند.لطیف که اختیار از دست داده آموزگار و بچه ها را گروگان می گیرد.لطیف در ازای آزادی بچه ها هواپیما و گزارشکر تلویزیونی می‌خواهد،هم‌چنین او درخواست دیدار خانواده‌اش را می‌کند.تلاش برای دستگیری لطیف ادامه دارد و او امیدوار برای دیدن همسر و دخترش در انتظار می ماند.