شاید برای شما اتفاق بیافتد 1388
هر قسمت از این مجموعه موضوع متفاوتی دارد. «در این مجموعه سعی شده تا از داستانهای واقعی که ممکن است برای هر یک از افراد جامعه اتفاق بیفتد، استفاده شود.»
هر قسمت از این مجموعه موضوع متفاوتی دارد. «در این مجموعه سعی شده تا از داستانهای واقعی که ممکن است برای هر یک از افراد جامعه اتفاق بیفتد، استفاده شود.»
این مجموعه دربارهٔ دختری جوان به نام ترنج است که در رشته عکاسی تحصیل میکند و به این حرفه مشغول است. او برای تغییر شرایط زندگی وارد مسیری میشود که اتفاقات پیشبینینشده زیادی را به همراه دارد.
«فاصله» در مورد زنی است که به دنبال شوهرش به تهران میآید اما در پی جستجو و پیدا کردن شوهرش دچار حوادثی می شود...
ثريا با اردلان وكالت زني به نام الهه احمدي را برعهده مي گيرد. الهه متهم است جواني به نام بهروز را با چاقو كشته و حاضر به حرف زدن نيست. اردلان سعي مي كند رضايت خانواده مقتول را به دست بياورد اما موفق نمي شود. ماني از دوستان صميمي بهروز در گفتگويي با اردلان اصرار دارد كه الهه بي گناه است و اگر كاري كرده فقط براي دفاع از خود بوده، چون بهروز معتاد بوده و قصد آزار و اذيت او را داشته است. در دادگاه خلاف گفته هاي ماني ثابت مي شود و خواهر مقتول مي گويد بهروز و الهه قصد ازدواج داشتند. از طرفي نامه اي براي اردلان مي رسد و از او خواسته مي شود اگر بي گناهي الهه را ثابت كند به او پول كلاني پرداخت مي شود. ثريا كه پي مي برد ماني در كار مواد مخدر است، او را زير فشار مي گذارد تا حقيقت را بگويد. در تعريف ماني از گذشته درمي يابيم كه او و بهروز و سروش دوستان صميمي بودند تا اينكه الهه در محل آنها ساكن شد. بر اثر يك اتفاق بهروز با الهه آشنايي بيشتري پيدا كرده و به او دلبسته شده و از آن به بعد ديگر كمتر به او و سروش توجه كرده است. ماني مي گويد پس از مدتي اعتياد بهروز شدت پيدا كرده و به اتفاق سروش در كار خريد و فروش مواد مخدر همدست بوده اند. اردلان سراغ سروش مي رود كه به خاطر فروش مواد زنداني است. سروش تأكيد مي كند كه الهه وقتي فهميده بهروز اعتياد دارد حاضر به ازدواج با او نشده است. اردلان در زندگي خصوصي با پسرش حامد مشكل دارد و از سويي نيز نمي تواند گره اين پرونده را باز و الهه را وادار به شكستن سكوتش كند. او در آخرين مرحله الهه را با گروگذاشتن سند از زندان بيرون مي آورد. الهه و اردلان به طور اتفاقي پي مي برند كه ماني با معرفي كردن خود به عنوان قاتل بهروز هم اكنون در محل وقوع قتل است. الهه كه شوكه شده خود را به محل حادثه مي رساند و مقابل قاضي و خبرنگاران به تشريح ماجراي قتل مي پردازد. او مي گويد در آن روز بهروز به بهانه اي او را به آن ساختمان نيمه تمام آورده و سروش كه او هم در آنجا حضور داشته و حال متعادلي نداشته، او را مورد ضربه و ستم و تجاوز قرار داده است. الهه كه بهروز را مسبب اصلي اين شرايط مي داند، با چاقويي او را كشته است.
داستان سرگشتگي و روزمرگي سه دختر نوجوان و در آستانه بلوغ به نام هاي ياسي، مانلي و شوكا را تصوير مي كند.
فضلي همسرش را هنگام زايمان فرزندش از دست مي دهد و اورا با فرزندشان تنها مي گذارد. فضلي درگير بزرگ کردن اميرعلي و گرفتن شير از زنان شيرده روستا براي زمان گرسنگي اميرعلي است. امير بزرگ مي شود، به مدرسه مي رود و در ادامه تمام ماجراهايي که براي فضلي و اميرعلي با زنان و مردم روستا پيش مي آيد....
داستان درباره سه شخصيت است كه روايت هر كدام بصورت جداگانه بازگو ميشود. جلال آشتياني كه 30ميليون از دارايي خود را براي كمك به نيازمندان در روزنامه آگهي داده است- ليلا كه بخاطر مشكل همسرش كه بر اثر يك تصادف از كار افتاده، نياز به مبلغ 15ميليون براي جراحي دارد- ستاره پدر و مادر خود را در زلزله بم از دست داده و سالهاست با خانواده عمه اش زندگي مي كند و حالا برخلاف ميل خانواده مخفيانه با پسري به نام مرتضي عقد كرده.