دیگر برای من نبود، برای خدا شده بود!
منصور خودش برای خواستگاری نمیآمد، چون مدام در جبهه بود. خانواده و آشنایان را میفرستاد. در نتیجه، شهید جهان آرا که فرماندهاش بود گفته بود تنها راه این است که خودت بروی تا خانواده دختر تو را ببینند. همه میگفتند صبر کنید جنگ تمام بشود بعد. اما ایشان اصرار داشت زودتر ازدواج کنیم
