منصور خودش برای خواستگاری نمیآمد، چون مدام در جبهه بود. خانواده و آشنایان را میفرستاد. در نتیجه، شهید جهان آرا که فرماندهاش بود گفته بود تنها راه این است که خودت بروی تا خانواده دختر تو را ببینند. همه میگفتند صبر کنید جنگ تمام بشود بعد. اما ایشان اصرار داشت زودتر ازدواج کنیم
جوان آنلاین: تمام زندگی مشترک شهید منصور گلی با همسرش سیده فوزیه مدیح شش ماه بود، اما همین زمان اندک آن قدر برای سیده فوزیه لذتبخش و جذاب بود که نام کتاب خاطراتش در باره شهید را «زیباترین روزهای زندگی» گذاشته است. شهید منصور گلی و همسرش هر دو اهل خرمشهر بودند. در فعالیتهای فرهنگی با هم آشنا شدند و تصمیم به ازدواج گرفتند، اما کمی بعد منصور آن قدر درگیر جبهه و مناطق عملیاتی شد که ماجرای خواستگاریاش بیش از دو سال طول کشید و نهایتاً در آبان ۱۳۶۰ زندگی مشترک شش ماهه شان را شروع کردند. منصور ۲۰ اردیبهشت سال ۶۱ در عملیات الیبیتالمقدس به شهادت رسید، اما پیش از آن او با اخلاق حسنهاش، زیباترین روزهای زندگی سیده فوزیه مدیح را رقم زده بود.
گویا شما کتابی در باره همسر شهیدتان دارید؟
بله من راوی کتاب «زیباترین روزهای زندگی» هستم که خاطرات و روایتهای زندگی خودم با شهید منصور گلی را دربردارد.
چطور تصمیم گرفتید زندگیتان را در یک کتاب روایت کنید؟
وقتی در مصاحبههای مختلف خاطراتم را مرور میکردم، با خودم فکر کردم حیف است که این خاطرات ثبت و تبدیل به یک اثر نشود. حوزه هنری انقلاب اسلامی تهران و انتشارات سوره مهر تصمیم گرفتند خاطرات مرا جمع آوری و تبدیل به کتاب کنند. نقطه شروع کتاب هم از ابتدای کودکی خودم است تا آشنایی با شهید و…
چطور با شهید آشنا شدید؟
ما هر دو بچه خرمشهر بودیم و هر دو در یک حسینیه فعالیتهای فرهنگی میکردیم. یک جمع جوان که کار فرهنگی انجام میدادیم و از این طریق با هم آشنا شدیم. بعد خانوادهها با هم آشنا شدند. مدتی طولانی طول کشید تا ازدواج کردیم. اوایل جنگ بود که ازدواج کردیم و من با ایشان به منطقه جنگی رفتم. همانجا زندگیمان را تا شهادتش ادامه دادیم.
