ترویج کتابخوانی با مشارکت خانوادهها در پویش «چهار کتاب، چهار فصل»
پویش فرهنگی «چهار کتاب، چهار فصل» با حضور کانونیاران و اعضای مشاورین خانواده در مراکز کانون شماره ۲ گنبدکاووس و شماره یک گرگان برگزار شد.
پویش فرهنگی «چهار کتاب، چهار فصل» با حضور کانونیاران و اعضای مشاورین خانواده در مراکز کانون شماره ۲ گنبدکاووس و شماره یک گرگان برگزار شد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، کتاب «طالبان؛ از مدرسه تا امارت» (مبانی اعتقادی و کلام سیاسی-اجتماعی) تالیف سعید سرخی خوزانی، علی کربلائی پازوکی و علی عابدی رنانی از سوی انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی به بازار کتاب آمد.
گروه اندیشه: دکتر سمیه توحیدلو در کانال تلگرامی اش کتاب دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی با عنوان «سیاستی دیگر» را به نقد نشسته است. توحیدلو معتقد است که جواد کاشی در کتاب «سیاستی دیگر» با نقد نوستالژی ویرانگر بازگشت به «خانههای دیروزی»—که سوژه ایرانی را دچار بیخانمانی، آوارگی ایدئولوژیک و اتوپیاهای دینی یا ناسیونالیستی کرده—رویکرد «سیاست به مثابه احداث خانه» را در برابر «بازگشت به خانه» قرار میدهد. از نظر این استاد دانشگاه کاشی با پیوند زدن آرای ارسطو، ویتگنشتاین، باختین و هانا آرنت، بنیاد سیاست را از آسمان مفاهیم استعلایی و ایدئولوژیهای سرکوبگر، به «متن زندگی روزمره»، زبان هنر و تکثر امیال تنانه منتقل میکند. در این پروژه، سیاست نه محصول آرزواندیشیهای محال نخبگان قدرت و روشنفکران برجعاجنشین، بلکه برآمده از «مقدورات واقعی»، «غریزه بقا» و هدف ملموس «کاستن از آلام و رنجهای انسانی» است. از نظر توحیدلو کاشی عرصه سیاست مدرن ایران را ناشی از فقر ساختار قدرت در برابر غنای زیست روزمره میداند؛ جایی که نخبگان، مردم را صرفاً «ماده خامِ سلطه» میبینند و با مصادره زبان، ایدئولوژی را به زندان بدل کردهاند. در مقابل، این نظریه با تمرکز بر جهانهای مشترک اولیه—نظیر عشق، دوستی، مسئولیت و اعتماد سکولار—و تبدیل ترس وجودی به همکاری جمعی، خرد موقعیتی و اجماع دورانی را جایگزین کلانروایتهای فربه میسازد. در این چشمانداز مابعد ایدئولوژیک، روشنفکر نه در مقام «مهندس اجتماعی» یا «فیلسوفشاه»، بلکه به عنوان ناظری تسهیلگر ظاهر میشود تا با قانونگرا کردن سیاست و تقلیل حکومت به «ماشینی کارآمد برای تنظیم حقوقی»، دموکراسی را نه به مثابه کالایی وارداتی، بلکه به عنوان «فرمی از باهمبودگی و الفت» در بستر زندگی روزمره محقق سازد. این مطلب را در ادامه می خوانید:
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، این ویرایش، که نتیجهٔ دوازده سال (۱۳۶۷ ـ ۱۳۷۹) تلاش است، در سال ۱۳۷۹ توسّط انتشارات شاهنامهپژوهی اصفهان، در پنج جلد (یک جلد مقدمه (کتاب صفر) و ۴ جلد متن (کتاب اول تا چهارم)) منتشر شد.
برنتابیدن نهضت آزادی از جانب بنده به چه معنی است؟ مگر صاحب این قلم جز بحث فکری و تاریخی با این جریان سیاسی، مسئله دیگری داشته است؟ طبعاً در این مباحثات اگر ثابت شده که مسئول نهضت سخنی خلاف واقع یا ناروا به شخصیتی مانند امام خمینی نسبت داده، وظیفه اخلاقی و حقطلبی ایجاب میکرد که چنین فعل و رویکردی را بر نتابیم، بنابراین «برنتافتن» به فعل و رویکرد غلط باز میگردد و نه چیز دیگر
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روابطعمومی انتشارات امیرکبیر، «خونابه میناب» نخستین رمان داستانی درباره جنایت مدرسه «شجره طیبه» میناب است که سیدحمیدرضا مهاجرانی برای نگارش آن به جنوب کشور و شهر میناب سفر کرده و با مردم، خانوادههای شهدا و شاهدان این حادثه گفتوگو کرده است.
مهاجرانی که از مترجمان ادبیات عرب و آثار نویسندگان فلسطین و مقاومت است، در این اثر تلاش کرده است روایت این جنایت را از زاویهای متفاوت و از خلال زندگی مردم میناب بازگو کند. او برای نگارش رمان، حدود یک ماه در میناب و روستاهای اطراف آن حضور داشته و بخشی از این مدت را در آرامستانهای منطقه و در میان خانوادههای داغدار سپری کرده است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین سید حسین امامی در مقدمه گفت و گویش با حسام الدین شریفی در سرویس دین و اندیشه ایبنا نوشت: حکمت عملی در اندیشه ابنسینا یکی از مهمترین حوزههایی است که در کنار حکمت نظری، تصویری جامع از نگاه او به انسان، جامعه و شیوه زیست مطلوب ارائه میکند. در نگاه ابنسینا، فلسفه صرفاً تلاشی برای شناخت جهان و کشف حقیقتهای نظری نیست، بلکه باید بتواند راهنمای عمل انسان نیز باشد؛ یعنی انسان را در مسیر رسیدن به فضیلت، سامان دادن زندگی فردی و برقراری نظمی شایسته در جامعه یاری کند. از این منظر، اخلاق، تدبیر منزل و سیاست، سه حوزه بههمپیوسته در حکمت عملی ابنسینا هستند که هر یک بخشی از مسئله «چگونه زیستن» را توضیح میدهند.
خداحافظی میکنم و این فکر توی سرم میچرخد که بنشینم به حساب کردن اینکه ما روزانه چند هزار کلمه در تلفنهای همراهمان میخوانیم و تا آخر شب چقدرِ آنها یادمان مانده. اما کلافه میشوم. چون مغزهای ما تبدیل شده به سطل زباله تلفنهای همراهمان!