قصه پریا 1389
داستان فيلم درباره زني به نام حديث مسرور است كه لابلاي خاطرات پسرعموي خود سياوش مسرور با دختر جواني مواجه مي شود كه زندگي هر دوي آنها را تغيير مي دهد.
داستان فيلم درباره زني به نام حديث مسرور است كه لابلاي خاطرات پسرعموي خود سياوش مسرور با دختر جواني مواجه مي شود كه زندگي هر دوي آنها را تغيير مي دهد.
ژوبین باید از لس آنجلس به تهران سفر کند تا مادربزرگش را ببیند. ولی او تا حالا ایران نبوده است. او در سفر با شخصی به نام ژان آشنا می شود. ژوبین و ژان به خانه مادربزرگ ژوبین می روند. ژوبین در فردا آن روز با آیدا ملاقات می کند. ژان می گوید که داماد ژیان است و دنبال بسته از پدرزن خود می گردد. ژوبین، آیدا و ژان به دنبال آن می گردند ولی چیزی پیدا نمیکنند. در آن خانه تابلوهای زیادی بود. آنها تصمیم فروش تابلو های نقاشی می گیرند. ژان در گالری عاشق لیندا می شود. لیندا یک تابلو را برای خرید انتخاب می کند. ولی آن تابلو ارث ژیان است. ژان مجبور می شود هویت اصلی خود ار فاش کند. او می کوید که من بهروز ژیان، پسر ژیان هستم. آیدا و بهروز (ژان) تصمیم به دزدی تابلو می گیرند. ولی ...
فیلم داستان زندگی زن و شوهری است به نام فرهاد و هاله (با بازی ساعد سهیلی و ساره بیات) که به همراه فرزند خردسالشان (امیر) به تازگی به یکی از شهرکهای تازه تأسیس اطراف تهران نقل مکان کردهاند و به واسطه زندگی در این محله روال زندگیشان دستخوش تغییراتی میشود. شروع فیلم با سکانس گم شدن امیر در تپههای اطراف منزل شروع میشود، که پس از پیدا شدن، رفتارش کمی تغییر کرده است؛ شبادراریهایش بیشتر شده و دچار حالت تهوع و دلدرد میشود. با پچپچهایی که امیر با پدرش میکند او (فرهاد) را به شک میاندازد و پس از باخبر شدن هاله از ماجرا، آشفتگی شخصیتهای داستان و پیچدگی ماجرا بیشتر میشود.
بهرام ( فرهاد اصلانی ) و شیرین ( مریلا زارعی ) زن و شوهری هستند که در زندگی مشترکشان به بن بست خورده اند. در این میان بهرام با زنی دیگر وارد رابطه شده و ...
مردي به نام توماج (با بازي امير آقايي) از زندان فرار ميکند و به نزد همسرش (با بازي طناز طباطبايي) ميرود. بعدها متوجه ميشود که او مورد تجاوز قرار گرفته است. از گذشته رابطهي عاشقانهاي بين همسر او و يوسف (با بازي ميلاد کي مرام) وجود داشته و برادر يوسف (با بازي صابر ابر) دوست صميمي توماج است و به نوعي پل ارتباطي بين يوسف و توماج…
اين فيلم داستان گروهي از کشاورزان روستايي را روايت ميکند که شرکت سهامي آب، هنگام تخليه سد آب شور به اشتباه آب را روانه زمينهاي کشاورزي آنها ميکند و باعث خرابي تمامي محصولات آنها ميگردد. آنها پس از آن که از طريق مسئولين سد، دهيار، بخشدار و امام جمعه موفق به حل مشکلشان نميشوند، تصميم ميگيرند که نزد رئيسجمهور بروند و مشکلشان را با او در ميان بگذارند. اين گروه با تراکتور از روستاي خود به سمت تهران عازم ميشوند و طولي نميکشد که خبر سفر آنها در تمام رسانهها پخش ميشود و اين موضوع باعث ايجاد محبوبيت و مشکلاتي براي آنها ميگردد.
صحرا مشرقی (الناز شاکردوست) پرستار بیمارستان روانی، مجرد و در آستانه میانسالی ست. داستان فیلم از جایی آغاز میشود که زن جوانی بنام نسیم (پردیس احمدیه) که ظاهراً مشکل روانی پیدا کرده را شوهرش مسعود (نوید محمدزاده) به تیمارستان جهت بستری میآورد، صحرا در همان ابتدا پی به مرموز بودن مسئله میبرد و اوضاع را تماماً غیرعادی میبیند او با مشاهده رفتارهای این زن به حقایقی عجیب از زندگی او دست میابد و ناخواسته درگیر زندگی آنها میشود و تصمیم میگیرد به او کمک کند اما…
در "خاك آشنا" نامدار (رضا كيانيان) نقاش و هنرمندي است كه در گريز از هياهوي مركز به روستايي در كردستان پناه برده و سالها است به خلق آثار خود مشغول است. ورود خواهرزاده جوان او به محيط روستا در كنار وقايعي كه در محيط روستا رخ ميدهد، باعث تغييري شگرف در زندگي نامدار ميشود و او را وا ميدارد كه در شيوه زندگي خود بازنگري كند.