برچسب چهارباغ پیوست فرهنگی متناسب با اصفهان ندارد

شرط و شروط اومیکرونی برای تعطیلی مدارس!

سرفه، بدن‌درد، آبریزش و عطسه، همه علائمی که یک‌جا باهم جمع می‌شوند و می‌افتند به جان دانش‌آموزان تا یک جمعیت بزرگ و گسترده را آلوده کنند؛ علائمی شبیه به سرماخوردگی، اما مشکوک به اومیکرون! سویه جدید کرونا این روزها به‌شدت و با سرعت در حال تاخت‌وتاز است و این بار بست نشسته و تا دانش‌آموزان را هم مبتلا نکند، دست‌بردار نیست. نشان به این نشان هم که پژمان عقدک، سخن‌گوی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان از ابتلای 20 درصدی کودکان و نوجوانان به این سویه خبر می‌دهد و علیرضا ناطقیان، فوق تخصص بیماری‌های عفونی کودکان و عضو هیئت‌علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران نیز به «رکنا» می‌گوید: «تقریبا از ده روز گذشته روند افزایش موارد سرپایی کرونا در اطفال به‌وضوح در شهر تهران افزایش پیدا کرده است و به نظر می‌رسد موارد بستری نیز در کودکان حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد بیشتر شده است.»

سینما فقط کمدی!

امروزه بر کسی پوشیده نیست که ژانر کمدی در ایران یکه‌تازی می‌کند و جریان سینمای ایران را به هر سمت‌وسویی که میلش بکشد می‌برد. اما نکته‌ای که قابل تأمل و البته تأسف است، همراهی منفعلانه و بی‌‌اراده مسئولان فرهنگی کشور با این جریان است.

اهمیت سلامتی در بزرگ‌سالی

با افزایش سن ممکن است کم‌کم بعد از بالارفتن از دو طبقه شروع به نفس‌نفس‌زدن کنید، به اتوبوس نرسید یا نتوانید نام شخص خاصی را به خاطر بیاورید. در این صورت تنها باید تغییرات کوچکی انجام دهید و بدانید که این تغییرات، اثرات مداوم بر سلامت شما خواهد داشت.از امروز تغییرات را شروع کنید تا از نتایج آن بر مغز و بدنتان بهره‌مند شوید.

این نرفتن باارزش است

تلویزیون را خاموش می‌کنم. خسته و کلافه‌ام! از اینکه هر روز خیل عظیم عشاق را می‌بینم و می‌دانم که نمی‌توانم به آن‌ها بپیوندم؛ از اینکه هر روز یک‌ نفر «حلالم‌کنید، عازمم» گذاشته و قرار نیست من عازم باشم.

چرا نمی‌‌توانیم به شیرینی نه بگوییم؟

شیرینی یکی از بزرگ‌‌ترین لذت‌‌های زندگی است. عشق مردم به شیرینی آن‌‌قدر فطری و غریزی است که شرکت‌‌های غذایی تقریباً به هر چیزی که درست می‌‌کنند، شکر اضافه می‌‌کنند تا از این طریق مشتریان را اغوا و آن‌‌ها را به خرید محصولاتشان ترغیب کنند: ماست، سس گوجه‌‌فرنگی، اسنک‌‌های میوه‌‌ای، غلات صبحانه و حتی چیزهایی که به‌‌عنوان تغذیه سالم معرفی می‌‌شوند مثل گرانولا بار.

دلم بهانه‌ا‌ت را می‌گیرد

استکان‌های کمر باریک چای را جلوی‌شان می‌گیرم. مداحی «من ایرانم و تو عراقی» از شبکه‌ تلویزیونی در حال پخش است. علیرضا و مهدی با پشت دست اشک غلتیده روی گونه‌هاشان را پس می‌زنند و چای برمی‌دارند.

سالمندی با طعم کارگری!

شمع‌های تولد 70 سالگی را که فوت کرد، بچه‌ها خواستند چشمانش را ببندد و آرزو کند. آرزوی عبدالله را آن روز کسی نشنید. غم چشم‌هایش را پشت لبخندهای زورکی پنهان کرد تا به روی خود نیاورد که سال‌هاست شادی برایش رنگ باخته؛ شاید از آن روز که با هزار و یک خیال پا به سن گذاشت، ولی فقر و نداری او را شرمسار خانواده کرد؛ نه یک بار و نه دو بار که به وسعت چین و چروک‌های روی پیشانی: «از ته دل از خداوند خواستم که هیچ مردی به سن‌وسال من را شرمنده زن و بچه نکند.» دست‌های زمخت و تاول‌زده‌اش راوی عمر رفته است؛ پیر از زمانه و رنجور از زندگی: «زانودرد امانم را بریده. فشارخون و مرض قند دارم.

پشت تئاتر به مردم گرم است

نمایش «ضیافت کشتارگاه» پنجاه‌و‌سومین اثر نمایشی «اصغر خلیلی» است. این کارگردان اصفهانی در حالی تئاتر جدید خود را روی صحنه می‌برد که پس از هجده سال دوری از شهر خود، بار دیگر به تولید اثر نمایشی در نصف جهان پرداخته است.