هنگامه 1383
این مجموعه به مقوله طلاق در جامعه میپردازد. این مجموعه تلویزیونی متشکل از اپیزودهای مختلف با قصه و شخصیتهای مستقل است که هرکدام به داستانی مجزا میپردازد.
این مجموعه به مقوله طلاق در جامعه میپردازد. این مجموعه تلویزیونی متشکل از اپیزودهای مختلف با قصه و شخصیتهای مستقل است که هرکدام به داستانی مجزا میپردازد.
این سریال مضمونی خانوادگی و اجتماعی داشته که هر قسمت آن شامل یک داستان جداگانه ای است .
سریال «به کجا چنین شتابان» قصهٔ جوانی است که سری پرشور دارد و آرزوهایی بزرگ که میخواهد به یکباره به آنان برسد. قصه داستان روایت گر افرادی است که میخواهند یک شبه راه صد ساله را بروند و در این راه بدون توجه به بهایی که میپردازند، با مشکلات زیادی مواجه میشوند!
با پیدا شدن بچهای در ماشین لطیف (با بازی جواد عزتی)، خانواده او که برای مراسم خواستگاری از شهرستان به تهران میآیند و دعوت از خانواده پدری بهار (با بازی الناز حبیبی)، لطیف و بهار بار دیگر برای ازدواج دچار دردسرهایی میشوند. فرحان (با بازی مهدی هاشمی) که خود را مدیون کمکهای لطیف و بهار میداند سعی میکند مشکلات پیش آمده برای آنها را حل و فصل کند اما … .
دو برادر به سبب گرایش برادر بزرگتر (با بازی اکبر زنجان پور) به سوی خانِ منطقه در سمنان، با یکدیگر قطع رابطه کردهاند. برادر کوچکتر (با بازی داوود رشیدی) نیز به تهران کوچ میکند. پس از گذشت سی سال، برادر بزرگتر دچار بیماری قلبی میشود و زمینه برای آشتی ایندو ایجاد میشود، اما همسر برادر بزرگتر با بازی شمسی فضل الهی و برادرانش به ویژه برادرش با بازی اسماعیل شنگله، به هر طریقی سعی دارند از این آشتی و پیوند دوباره جلوگیری کنند. سرانجام، پس از اتفاقات گوناگون و تصادف شدید برادر بزرگتر که به تحریک برادر همسر انجام شده و اعتراف ضارب موتوری ش، این دو برادر به یکدیگر میرسند و همسر برادر بزرگتر از کارهای خود نادم و پشیمان میشود.[۱]
داستان درباره مردی است (مسعود شصتچی) که بر اثر یک اشتباه در موقعیت اشتباهی قرار میگیرد....
لطیف (با بازی جواد عزتی) جوانی است که ناخواسته درگیر ماجرای عجیبی میشود که او را دچار دردسرهای فراوان کرده و مسیر زندگیاش را دگرگون میکند. بهار (با بازی الناز حبیبی) دختر زیبا و جوان است که خواستگارهای زیادی دارد ولی تمایلی به ازدواج ندارد. برای همین برای خلاص شدن از دست خواستگارها از لطیف کمک میگیرد تا به عنوان خواستگار ساختگی با او نامزد کند. مادر بهار بهخاطر نداشتن کار با این ازدواج مخالفت میکند. با پیدا شدن کار برای لطیف، گویا دردسرها به پایان میرسد اما کارش به نظر خودش کار خوبی نیست چون راننده نش کش هست و او از جنازه میترسد ولی مجبور میشود برود و ...
معركه گيري ورشكسته در يك آبادي دورافتاده در مقابل واگذاري با ارزشترين موجودي زندگيش ـ گردنبند طلاي همسرش ـ به مردي ژنده پوش و عجيب يك مار كبراي كم نظير به دست مي آورد. مار كبري بوسيله ژنده پوش به سرقت مي رود و معركه گير كه با اعتراض اهالي به تصور فرار مار روبروست از آبادي اخراج مي شود. وي پس از مدتي سرگرداني با چوپاني پير آشنا مي شود و چوپان تدريجاً راه و رسم زندگي درست را به او مي شناساند و مرد كه فرصت تازه اي به دست آورده كنار همسرش زندگي ديگري را آغاز مي كند.