برچسب پرستو گلستانی

بگو که هستم 1390

«بگو که هستم» داستان زندگی مراد با بازی سلطانی است که بعد از چندین بار که خانه را ترک کرده،به خانه‌اش مراجعه می‌کند و متوجه می‌شود که همسرش با بازی مهیمن و فرزندش خانه اجاره‌ای را ترک کرده و به مکان نامعلومی رفته‌اند …

در همین نزدیکی 1386

مهندس محسنیان ، مدیر عامل یک شرکت بزرگ اقتصادی ، که ارتقاء و توسعه شرکتش تنها هدفش است ، ناخواسته مشکلاتی را برای کارمندانش ایجاد می کند تا اینکه یک روز مرگ به سراغ او می آید . محسنییان در کنار آقای مرگ در یک فرصت که از نظر زمانی 24 ساعت بنظر می رسد ولی در حقیقت، یک لحظه است مروری به گذشته خود دارد و...

مسیر انحرافی 1390

دانشمندی که در یک جزیره ساکن است، قصد دارد با فرودآوردن یک هواپیما که حامل تعدادی از نخبه‌های ایرانی است در یک جزیره دورافتاده، با انجام آزمایش‌های مختلف بر روی این افراد به اهداف خود دست بیابد؛ ولی به اشتباه هواپیمای مسیر ایران به آفریقای جنوبی را شناسایی می‌کند و با اختلال در سیستم ناوبری هواپیما، باعث فرود اضطراری هواپیما در جزیره می‌شود. حال مسافران هواپیما یک اجتماع کوچک را در جزیره تشکیل داده‌اند که قصد دارند به هر ترتیب از جزیره رهایی بیابند. اما دانشمند ناشناس که گمان می‌کند این افراد همان نخبه‌های علمی ایران هستند می‌کوشد …

قرعه 1395

یک قرعه‌کشی فامیلی و محلی در خانهٔ نصرت بالایی و همسرش نصرت، میان چند خانواده تهرانی که همگی در یک محله زندگی می‌کنند، انجام می‌شود. این درحالی است که با نزدیک شدن به ایام نوروز آنها به مشکلات اقتصادی برخورده‌اند…

نوعی دیگر 1375

در هر قسمت از این مجموعه تلویزیونی، یک موضوع خانوادگی- اجتماعی و دو نوع نگاه مختلف به آن مطرح می‌شود و تلاش می‌گردد تا راه‌های رسیدن به درک متقابل و میدان ندادن به اختلاف‌ها و ناهنجاری‌ها بررسی شود و این که، چگونه می‌توان خانه را به کانون محبت و شادی و تفاهم مبدل ساخت. شخصیت‌های اصلی این مجموعه، زن و شوهری به نام «خانم عزیز» و «آقای عزیز» هستند.

میگی نه نگاه کن 1378

نمایشهایی با حضور یک شخصیت خیالی به نام "یهدانی" که از طریق او اعضای خانواده رادمهر شامل امید، پسر خانواده، پدر، مادر، پدربزرگ ، عمه وی پی به اشتباهات خود برده و راه درست را انتخاب می کنند.

مسافرخانه سعادت 1387

مجموعه‌ای اپیزودیک با حال و هوای طنز است که داستان‌های آن در یک مسافر خانه اتفاق می‌افتد. داستان آن درباره رضا سعادت مدیر یک مسافرخانه است. در مسافرخانه او اتاقی وجود دارد که رضا آن را اتاق سعادت می‌نامد و هر بار با آمدن مسافران تازه به این مسافرخانه اتفاقی جالب در این مکان می‌افتد.