برچسب هدیه تهرانی

دنیا 1380

حاج عنايت، مرد شصت ساله ثرومتمندي، قصد فروش خانه بزرگ و قديمي اش را دارد كه با مقاومت همسرش روبرو مي شود. عنايت در آژانس املاكش با دختر از فرنگ برگشته اي به نام دنيا آشنا مي شود كه خواهان خريدن خانه قديمي اوست. عنايت او را راضي مي كند در يكي از آپارتمان هايي كه ساخته مستقر شود تا اگر معامله او با مشتري اول سرنگرفت، خانه را به دنيا بفروشد. عنايت كه به دنيا علاقه مند شده، همسر و دخترش را براي زيارت يك ماهه به سوريه مي فرستد. از سوي ديگر خانه بزرگ را تخليه و به آپارتماني در همسايگي دنيا اسباب كشي مي كند. رابطه او و دنيا هر روز صميمانه تر مي شود و عنايت سعي مي كند از نظر ظاهر به مردي جوان پسند و مورد علاقه دنيا تبديل شود. بالاخره پس از اينكه موهايش را رنگ كرده و ريش هايش را تراشيده، از دنيا خواستگاري مي كند و او را به عقد خود درمي آورد، به اين شرط كه خانه قديمي را به نام دنيا كند. همسر و دختر عنايت از سفر برمي گردند، در حالي كه از ازدواج دنيا و حاجي خبر ندارند. زن گلايه مي كند كه عنايت قول داده بود خانه را نفروشد. يك شب كه عنايت و دنيا با هم در خانه تنها هستند همسر و فرزندان عنايت سر مي رسند و دنيا به آنها مي گويد كه همسر رسمي حاجي است. زندگي عنايت از هم مي پاشد و خانواده اش او را ترك مي كنند. در اين بين حاجي متوجه رابطه مشكوك يكي از دوستانش با دنيا مي شود و با دنيا مشاجره مي كند و دنيا خانه را ترك مي كند. عنايت روزگار بدي را مي گذراند، تا اينكه با دنبال كردن ردپاي دنيا به زيرزمين خانه قديمي مي رود و در آنجا با ديدن آلبوم عكس هاي دنيا متوجه مي شود او از اقوام آن مرد غريبه است. دنيا سر مي رسد و به عنايت مي گويد صاحب اصلي خانه است؛ خانه اي كه متعلق به پدر دنيا بوده و عنايت پس از انقلاب مالك آن شده است. دنيا مي گويد همه اين كارها را انجام داده تا خانه قديمي شان را دوباره به دست آورد. حاج عنايت تنها و سرگردان زير باران مي ماند.

قرمز 1377

هستي كه همسرش فوت كرده و يك دختر كوچك دارد با مردي متمول به نام ناصر ازدواج مي كند. ناصر مرد بدبيني است و هميشه به هستي شك دارد و او را مورد ضرب و شتم قرار مي دهد و هر بار كه زن تقاضاي طلاق مي كند با معذرت خواهي از او و ابراز عشق، او را به خانه باز مي گرداند. تا اينكه يكبار وقتي هستي تصميم قطعي مي گيرد، او با ترفندي دخترش را گروگان مي گيرد و با كشاندن هستي به خانه مادرش؛ با همدستي خواهرش، هستي را حبس مي كند و طوري او را كتك مي زنند كه بيهوش مي شود. ناصر كه به اشتباه فكر مي كند هستي مرده، خواهرش را مقصر مي داند و او را مي كشد و فرار مي كند. هستي كه قبلاً با دخترش از خانه ي مادر ناصر گريخته بود به دادگاه مي رود و بطور غيابي طلاق مي گيرد. بعد از چندي ناصر دوباره به سراغ هستي مي آيد تا او را بكشد، ولي هستي در دفاع از خود او را مي كشد.

تهران 1500 1387

داستان اين انيميشن که در سال 1500 هجري شمسي مي گذرد، درباره زندگي گذشته و حال شخصي به نام اکبر آقا مي باشد که به مسائل اجتماعي فرهنگي و شهرنشيني مي پردازد.

دوئل 1382

زينال پس از بازگشت از اسارت خاطرات گذشته اش را مرور مي كند. با شروع جنگ و آغاز حمله عراقي ها، او كه همسرش هانيه را از دست داده، به همراه يحيي يك گروه مقاومت محلي را سازماندهي مي كند. پس از حمله بي امان هواپيماها به جمعيت آواره اي كه درصدد عزيمت از منطقه جنگي هستند و انفجار قطار و تخريب ايستگاه راه‌آهن، سليمه از زينال قول مي گيرد كه همسرش يحيي را سالم به او برگرداند. تعدادي از نيروهاي دولتي كه مدعي‌اند مأموريتي محرمانه دارند با هم‌دستي اسكندر تصميم مي گيرد گاوصندوق به جامانده در يك واگن باري را از آن خارج كنند. براساس صحبت هاي آنان مشخص مي شود كه داخل گاوصندوق اسناد و مدارك مهمي هست كه اهميتي استراتژيك دارد. زينال به جاي يحيي مسئوليت اين اقدام را مي پذيرد و با كمك دوستانش گاوصندوق را پياده و در اختيار نماينده گروه مي گذارند. اختلاف او و گروه اسكندر تا به آنجا ادامه مي يابد كه حتي يحيي هم به دفاع از آنها برمي آيد. معاون جهان‌آرا پس از فريب دادن اسكندر و همراهان، گاوصندوق را در اختيار زينال قرار مي دهد و او با تلاش فراوان محموله را به يك يدككش مي رساند و در آخرين دقايق از دست تعقيب كنندگان مي گريزد. يحيي هم خودش را به قايق مي رساند و با حمله نيروهاي عراقي او به همراه گاوصندوق به اعماق آب مي رود و زينال اسير عراقي ها مي شود. زينال كه پس از آزادي از اسارت عراقي ها عنصري مشكوك تلقي مي شود و چند ماه در قرنطينه مي ماند، در بازگشت به روستايش متوجه مي شود كه مردم و رييس قبيله هم او را به خيانت متهم كرده اند. سليمه هم زينال را مسئول مرگ يحيي مي داند و پس از آگاهي از ورود او درصدد كشتنش به قصد انتقام برمي آيد. زينال نزد سليمه مي رود و از سوي او با برخوردي خشن مواجه مي شود. سپس براي اثبات بي‌گناهي‌اش سراغ فرمانده نظامي منطقه مي رود كه همان معاون جهان‌آراست. او به قيمت از دست دادن موقعيت نظامي‌اش تجهيزات و گروه غواضي را در اختيار زينال قرار مي دهد تا در نقطه اي كه گاوصندوق زيرآب رفته، به تجسس بپردازد. گاوصندوق پيدا مي شود، اما ابتدا زينال استخوانهاي به جا مانده از يحيي را پيش سليمه مي برد. اسكندر كه از سالها پيش دل بسته سليمه بوده، ازدواج پسر يحيي با يكي از دختران قبيله (دختر ناخدا كه برادرزاده زينال است) را در گرو وصلت خود با سليمه مي داند. او پس از كشف گاوصندوق مانع عزيمت زينال مي شود و اعتراف مي كند كه محتويات آن نه اسناد دولتي، بلكه شمش هاي طلاست كه تبديل به گاوصندوق شده است. زينال كه به همراه برادرزاده‌اش براي گريز از دست اسكندر و گروه مسلحي كه در اختيار دارد با گاوصندوق به ميدان مين‌زده، پس از كشمكش فراوان و كشته شدن برادرزاده‌اش، در آخرين لحظه توسط اسكندر با چاقو مضروب مي شود. سپس اسكندر با اتوموبيل حامل گاوصندوق به راهش ادامه مي دهد، اما ميدان مين منفجر مي شود و طلاها به براده هايي تبديل و در صحرا پراكنده مي شود. سليمه تلاش مي كند پيكر نيمه جان زينال را به بيمارستان برساند و تصويري از يادگار هانيه، نشاني از پيوند زينال و سليمه دارد.

کاغذ بی خط 1380

جهانگير و همسرش رويا با دو فرزند خود سال هاست زندگي آرامي دارند، اما رويا براي بوجود آوردن فضايي متفاوت و جديد در زندگي خانوادگي مشغول روياپردازي مي شود و قصه هاي مختلفي را سرهم مي كند. چندي بعد جهانگير به او پيشنهاد مي كند كه قصه هايش را به روي كاغذ بياورد. رويا سر ذوق آمده و در كلاسي ثبت نام مي كند. او مي خواهد موضوعات خاص و متفاوتي را براي نوشتن انتخاب كند، اما استادش پيشنهاد مي كند كه از زندگي خود سوژه بگيرد. رويا هم همين كار را انجام مي دهد، ولي در خانه موفق به نوشتن نمي شود و به خانه مادرش پناه مي برد. بعد از مدتي به خانه برمي گردد و بعد از درگيري هاي متفاوت با همسرش بالاخره يك نسخه از قصه ي كامل شده را به همسرش مي دهد و جهانگير بعد از خواندن قصه كه موضوع زندگي خودشان بود رويا را بهتر مي شناسد و با او بهتر روبرو مي شود.

آشغال های دوست داشتنی 1391

این فیلم در مورد وقایع خاص انتخابات سال ۸۸ است. داستان آشغال‌های دوست‌داشتنی در خانه یک پیرزن که با دخترخالهٔ میانسالش (سیما) زندگی می‌کند، می‌گذرد. در یکی از روزهای بعد از انتخابات که تجمع مخالفان انتخابات و معترضان در خیابان‌های تهران برقرار است عده‌ای از تجمع‌کنندگان فراری از دست نیروهای امنیتی وارد خانه پیرزن می‌شوند و در آنجا مخفی می‌شوند. بعد از خروج از خانه متوجه علامتی بر روی درِ خانه پیرزن می‌شوند و طبق شایعه‌های آن روزها به پیرزن خبر می‌دهند که آنها احتمالاً در روزهای آینده به خانه او مراجعه خواهند کرد و آن‌جا را می‌گردند پس به پیرزن هشدار می‌دهند که اگر در خانه‌اش چیز مشکوک و مسئله‌سازی دارد آن را از خانه خارج کند تا مشکلی برایش به وجود نیاید و داستان تازه از اینجا شروع می‌شود.

بر اتاق خانه پیرزن چهار قاب عکس از چهار مرد وجود دارد. قاب عکس بزرگتر متعلق به همسر پیرزن است که ظاهراً از طرفداران مصدق بوده‌است که در جریان کودتای ۲۸ مرداد برایش اتفاقی می‌افتد و با اینکه طرفدار نظام پادشاهی است اما پس از انقلاب به حج رفته و تغییر رفتار می‌دهد. مرد دوم پسر بزرگ پیرزن است که در جنگ ایران و عراق شهید شده‌است. قاب عکس سوم متعلق به برادر اوست که از اعضای یکی از گروه‌های کمونیستی بوده‌است که در جریان اتفاقات دهه شصت اعدام می‌شود و قاب عکس چهارم هم متعلق به پسر کوچکتر پیرزن است که در دانشگاه‌های خارج از کشور فارغ‌التحصیل شده‌است و همان‌جا زندگی می‌کند.

روند داستان به گفتگوی خیالی این چهار نفر با پیرزن در جریان شبی می‌گذرد که او خیال می‌کند فردا به سراغش خواهند آمد

اسرافیل 1395

درست در هنگامی که «ماهی» داغدار مرگ پسرش است، عشق دوران نوجوانی اش از سفری طولانی بازمی گردد و ماجرای رسوایی بیست سال پیش زنده می شود...